مديريت را از شخصيت بگيرد و يا كار براى عضو آن اندازهء عادى باشد كه نيازى به دخالت كامل شخصيت وجود نداشته باشد .
اغلب فعاليتهاى اعضاء جسمانى كه مستند به نيازهاى اصلى و در امتداد زندگى به طور فراوان تكرار مىشوند ، مانند اين است كه آن اعضاء مقدارى آگاهى و توانايى مديريت را در ادارهء خود از شخصيت ، ناآگاهانه بهره بردارى مىكند . لذا نيازى به آگاهى كامل و بهره بردارى از قدرت مديريت شخصيت مشاهده نمىشود .
معمولا اين گونه فعاليتها را كه براى انسان عادى شده است ، اعمال مستند به عادت مىنامند . بر همين مبنا است كه در موارد فعاليتهاى جديد بىسابقه و كم سابقه و در موارد اهميت ( به اندازهء اهميت مورد ) شخصيت مديريت كامل آن را با آگاهى و ديگر شرايط به عهدهء مىگيرد و كار خود را انجام مىدهد .
همانطور كه ملاحظه مىشود ، شخصيت انسان در مديريت اين بعد ( واقعيات مربوط به موجوديت طبيعى انسان ) با در نظر گرفتن نيازهاى محرك اعضاى طبيعى كار خود را انجام مىدهد و كار خود را به همان نيازها مستند مىداند .
شخصيت آدمى در بعد دوم ( زندگانى با اصول و قوانين موضوعى )
در بعد دوم شخصيت آدمى با حقايقى مربوط مىشود كه با انگيزههاى حيات دنيوى جمعى و بدون اختيار او مقرّر گشته و او زندگى خود را براى تطبيق به آن حقايق ملزم مىبيند . مانند حقوق ، اقتصاد و سياست و غيره . تفاوت ميان دو بعد اول و دوم در اين است كه رابطهء جبرى شخصيت با حقايق مربوط به بعد يكم ( اعضاء مادى ) بيش از رابطهء جبرى او با حقايق بعد دوم مىباشد ، زيرا تخلف از قوانين اجتماعى مانند حقوق امكان