خود نمىداند ، چنين شخصى ضررهايى بىنهايت براى خود مىخرد ما نمونه اى از اين ضررها را متذكر مىشويم : 1 - جهان هستى براى او تاريك است .
2 - جهان هستى براى او به هيچ وجه قابل تفسير نيست .
3 - هيچ ارزشى براى او در دو قلمرو انسان و جهان ، چه در مجراى « آن چنان كه هستند » و چه در مجراى « آن چنان كه بايد باشند » نبايد مطرح شود . براى او نابود ساختن جهان ، كشتن ميليونها انسان ، و لو براى يك روز لذت حيوانى ، كمترين اهميتى ندارد . او هر كجا و به هر چه مىنگرد ، جز من تورم يافتهء خويشتن چيزى را نمىبيند او در همه حال ، خود را « هدف » و ديگر انسانها و جهان را وسيله براى خواستهها و خودكامگىهاى خود مىبيند .
4 - اگر براى پيش برد اغراض خودخواهانه اش خود را نيازمند به انكار همهء حقايق ببيند ، قطعى است كه همه هستى را منكر مىگردد .
5 - با مغالطهها و سفسطههاى دروغين ، مردم را از ارتباط با واقعيات راستين محروم مىسازد .
6 - در مسير استخدام و برده ساختن انسانها براى خواستههاى خود طبيعىاش ، عالم ، جاهل ، آزاد ، برده ، شريفترين انسانها و پستترين اراذل و اوباش براى او تفاوتى نخواهد داشت .
ممكن است گفته شود : براى انسانها يك عدّه اصول و قواعدى مطرح است كه اگر خدا را هم منكر شود ، هيچ وقت در زشتىهاى مزبور غوطه ور نمىگردد . در پاسخ اين توهم مىتوان گفت : اولا - براى كسى كه منكر با عظمتترين حقايق كه خدا است ، هيچ اصل و مبنائى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣١