وابسته به علل و عواملى ديگر باشد ، يا داراى علتى خاص است با در نظر گرفتن اين كه اين عارضه هم مانند ساير پديدههاى روانى يك معلول است كه در درون شخص به وجود مىآيد ، بايد علت آن را پيدا كنيم تا اگر توانايى ارائه طريق يا طرق معالجه آن را داشته باشيم ، دست به كار شويم . قطعى است كه چنين پديده اى نمىتواند بىعلت باشد و احتمال تصادف همان گونه كه در كارگاه كائنات - ضدّ علم است ، در اين مورد هم از ديدگاه علمى قابل پذيرش نيست . اگر مقاومت و پافشارى جاهل مزبور در برابر معلمان و مربيان خيرخواه جامعه و همچنين در برابر احتمال درونى خود جاهل ، بر خلاف آنچه كه ايستادگى مىكند ناشى از اهميتى است كه به معلوم و دريافت شدهء خود مىدهد . بايد مقامات ارشاد و تعليم و تربيت در بارهء معلوم خيالى كه او را در برابر واقعيت ، در جهل نگه داشته است ، به داد او برسند . اگر چه خود او خويشتن را محتاج ارشاد و تعليم و تربيت نداند و اگر با وجود احتمال درونى خويش بر آنچه كه به عنوان واقعيت پافشارى مىكند و همچنين با وجود طرق قابل تعليم و تربيت ، هيچ اعتنايى به آنها نمىكند ، در اين صورت بايد گفت : اين بيمارى او ( جهل مركب ) ناشى از يك بيمارى خطرناك عمومى است كه نام آن خودخواهى است كه نخست ديگران را آتش مىزند ، سپس خود او را مىسوزاند و خاكستر مىنمايد و با يك ديد ديگر مىتوان گفت : نخست خود را آتش مىزند و سپس با همين آتش ، ديگران را مىسوزاند و تباه مىسازد . از اين مطالب به اين نتيجه مىرسيم كه اگر بيمارى جهل مركب مربوط به بيمارى مهلك خودخواهى باشد و اين بيمارى مهلك هيچ بعد و استعدادى در درون آن جاهل سالم نگذاشته باشد ، قطعى است كه چنين بيمارى علاجناپذير بوده و برگردانندگان جامعه است كه بهر شكل و بهر وسيله كه ممكن است از سرايت اين بيمارى بايد جلوگيرى كنند . اينك بايد زيانها و ضررهايى را كه ناشى از جهل ، مخصوصا نوع جهل مركب آن مىباشد ، مورد بررسى و
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٨