اشياء )
اگر موجودات عالم هستى هم مانند اكثر انسانها بود ، ما بين خدا و خويشتن فاصله قرار مىداد
آنچه كه از نوع بشريت سراغ داريم ، اينست كه اكثريت قريب به اتفاق آنان ، با يك تصور باطل در بارهء خدا چنين گمان مىكنند : خداوند در بالاى آسمانها بر يك تخت بسيار بزرگ و مرتفع نشسته و از آنجا مديريت جهان هستى را به دست گرفته است لذا ما بين خدا و آنان فاصلهء هندسى بسيار زيادى وجود دارد كه براى وصول به او اگر امكانپذير باشد ميليونها سال ، شايد هم به مقياس سال نورى لازم است در صورتى كه خداوند متعال غير همهء موجودات است ، ولى نه با فاصلهء جسمى از جسمى ديگر ، بلكه بمانند روح يا نفس و جسم انسانى . جهل و عدم شناخت خداوندى موجب شده است كه انسان ما بين خود و خدايش آن همه فاصلهء نامعقول را برقرار بسازد .
امان از بيمارى نامحسوس جهل و فرياد از دردهاى عافيتنماى آن
بگذارى در اين مورد يك اصل كلى را يادآورى كنيم ، باشد كه در فعّاليتهاى علمى و معرفتى و اجتماعى ما مفيد باشد . ما در زيانها و ضررهاى خيلى از اسباب شرّ و ضرر مادى و مقامى و شهرتى مىانديشيم و تا آنجا كه امكان داشته باشد در رفع آنها مىكوشيم . و در اين جريان بقدرى اهتمام مىورزيم كه به مجرد احساس زيان و ضرر ، فورا به دنبال پيدا كردن علت و شرايط و طرق بر طرف كردن آنها مىدويم ، تلاش مىكنيم . اما از يك درد و بيمارى بسيار شكنجه زا و زيانآور و ضرربخش ، چنان در غفلت يا بىاعتنايى عمدى بسر مىبريم كه گويى ما افراد بشرى اصلا چنين درد و بيمارى