* ( عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا ) * ( 1 ) ( قطعا ما فرزندان آدم ( ع ) را تكريم نموده و آنانرا در خشكى و دريا به حركت در آورديم و از مواد پاكيزه آنان را روزى داديم و به بسيارى از آنچه كه آفريدهايم برترى داديم ) و اگر مىفهميدند كه بزرگترين مانع درك اين عظمت و بهره بردارى از آن ، بيمارى خود بزرگ بينى است ، قطعى است كه درصدد معالجهء اين بيمارى بر مىآمدند . ولى چه بايد كرد كه انسانهاى استثنايى هستند كه به اين بيمارى مهلك متوجه مىباشند ، و در صدد معالجه خود برمىآيند . دردناكتر از اين پديده ، اين است كه به جهت فراگيرى و عموميت پديدهء خودخواهى در طول تاريخ در همهء جوامع براى اكثريت قريب به اتفاق مردم ، نه تنها بدون اين كه كلمات كبر و نخوت و غرور و خودخواهى و خودپسندى و خود بزرگ بينى را به كار ببرند ، اين بيمارى خوشايند را به عنوان يك قانون طبيعى انسانى تلقى نموده ، قلم به دست هابسها و نيچهها مىگذارند كه با نوشتههاى خود شمشير يكه تازان ميدان تنازع در بقاء را تيز نموده و بنا بر فرمول « من هدف و ديگران وسيله » مانند دروگر حيات انسانها ، آنان را مجبور به اعتراف بر لزوم تسليم شدن در برابر فعاليت بيمارى ( اشباع خودخواهى ) آنان ، نمايند اگر مردم مىفهميدند كه هيچ علتى بىمعلول و هيچ مقدمه اى بىنتيجه و هيچ كنشى بدون واكنش نيست ، هرگز بدون محاسبهء دقيق در هدفگيرىها و انتخاب وسائل ، قدمى در زندگانى بر نمىداشتند . افسوس ، كه اين انسان نماها قوانين فوق را در بارهء همه چيز و شايد در بارهء همه كس صادق بدانند غير از خويشتن ، يعنى خود را بر كنار يا فوق آن بدانند كه عللى كه از آنان صادر مىشود ، معلولاتى نخواهد داشت مقدماتى كه از آنان به وجود مىآيد هيچ نتيجه اى را به دنبال نخواهند داشت همچنين قانون كنش و واكنش در همهء كائنات جريان دارد ، تنها موقعى كه به آنها نزديك شود ، با استثناء
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 205
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٥
هامش
( 1 ) . الأسراء ، آيه 70 .