فرهنگ ، قدرت و امثال اينها كه در استخدام حاكم و زمامدار مستبد قرار گرفتهاند ، مىباشد . مشاهده مىكنيم اين عامل همان خودخواهى و خودكامگى است كه اكثريت قريب به اتفاق زمامدارانى را كه به جهت علاقهء وافر و اشتياق سوزان به سلطه گرى و قيموميت براى مردم ، در خود غوطه ور ساخته است . البته ممكن است بعضى از حكام ، از آغاز تكيه بر اريكهء قدرت ، مبتلا به بيمارى خودخواهى و طغيانگرى عليه قوانين نباشند ، بلكه تدريجا با چشيدن طعم قدرت و تسليم شدن مردم در برابر آنان ، به مرض مزبور دچار شوند . اين بيمارى كه از طبيعت عشق به سلطه گرى بر مىخيزد ، هيچ تفاوتى ما بين حكام سياسى معمولى و مذهبى برنمىدارد و بديهى است كه براى همهء مردم شايسته و آنان كه با حق حيات با كرامت خود ، آشنايى دارند ، لازم است كه براى بر طرف كردن بيمارى مزبور يا بر كنار ساختن خود بيمار از كار كشوردارى نهايت تلاش و فداكارى را انجام بدهند .
و اما عامل اختلاط مفاهيم حكم و حكومت در اذهان مردم ، انواعى دارد كه ما ذيلا مقدار مهمى از آنها را در اينجا مىآوريم ، نخست به آن نكته بايد متوجه شويم كه از دورانهاى بروز تمدنها و تابش انوار انبياء عليهم السلام و حكماى راستين به جوامع بشرى ، مردم جوامع همان گونه كه بطور فطرى شئون زندگانى فردى خود را از جهت خوبى و بدى و ملايم بودن و ناملايم بودن تشخيص داده و مىدهند ، همان گونه شئون زندگانى اجتماعى خود را نيز كه سياستها و سياستمداران آنها را تفسير و توجيه مىكردند ، فهميده و مىفهمند . اين كه بشريت در عده اى از جوامع و در برهه هايى از تاريخ نتوانستهاند معنى مختلف حكم و حكومت را از يكديگر تفكيك نمايند و در نتيجه تسليم حكم و حكومت ظلم و جور شدهاند ، مىتواند معلول عللى بوده باشد .
مانند :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٥٢