تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١

2 - حكومت از سنخ فرمانروائى و سلطه مطلقه بر مردم نمىباشد چه رسد به ولايت و رهبرى باصطلاح دينى آن

اين مسئله بديهى است كه مديريت جامعه و كشوردارى و سياست مجرّد بيان و فهم حكمت نظرى و حكمت عملى بعنوان حكايت از واقعيات در قلمرو آن دو نوع حكمت نيست ، بلكه زمامدار و سياستمدار با استفاده از آنها ملتزم است كه حكم كند و رايزنى نمايد ، يعنى بايستگىها و شايستگيهاى حيات اجتماعى مردم را در دو قلمرو مادى و معنوى با توجه به جميع عوامل و انگيزه‌هاى « حيات معقول » جامعه ، انشاء و جعل نمايد و شايستگى و جريانات سرتاسر تاريخ هم نشان مىدهد كه زمامداران بر دو قسم متضاد تقسيم مىگردند : 1 - حاكم عدل . 2 - حاكم جور و ستمكار . بديهى است كه اصطلاح « حاكم » باردار مفهوم فرماندهى نيز مىباشد مانند اصطلاح والى . اين دو اصطلاح ذاتا باردار استبداد و خودخواهى و خودكامگى نيست بلكه بستگى به شخصيت فرمان و حكم و ولايت دارد . ما در منابع اسلامى با اصطلاح والى و ولاة و حاكم و حكَّام عدل و جور بسيار فراوان روبرو هستيم . البته انطباق هر يك از اصطلاحات فوق ، در بارهء كسانى كه اختيار و شخصيت انسانى مردم را سلب كند و باعث اهانت و تحقير انسانهاى جامعه باشد ، از ديدگاه حكمت سياسى اسلام به شدت مردود و مطرود است .

عوامل اختلاط مفاهيم حكم و حكومت در ذهن فرمانروايان و مردم

در اين مورد بايد ما بين عوامل اختلاط مفاهيم حكم و حكومت در ذهن فرمانروايان و مردم تفاوت قائل شويم . عامل اختلاط مفاهيم حكم و حكومت ، در ذهن عده اى فراوان از فرمانروايان همان عوامل اختلاط مفاهيم است كه در بارهء آزادى ، هنر ،