سه - اشخاصى مانند مورتى كه از جريانات و نتايج علوم اطلاعى ندارند ، نمىدانند در برابر نگرش عاميانهء بدبينانه به هستى ، اكثريت قريب به اتفاق ، بلكه همه آن دانشمندانى كه از ابعاد گوناگون با عالم هستى ارتباط برقرار مىكنند ، چه شكوه و عظمتى در آن مىبينند ، آنان در حال احساس شكوه و جمال و جلال هستى ، گام فراسوى زمان نهاده و عالم ما فوق طبيعت را مشاهده مىنمايند و لذت بيكران و نشاط سر تا سر وجود آنان را فرا مىگيرد . در اين مورد عبارات بزرگترين فيزيكدان قرن 20 را مطالعه كنيد : اين فيزيكدان ، آلبرت اينشتين است . او چنين مىگويد : « اما يك عقيده و مذهب ثالث بدون استثناء در بين همه وجود دارد گر چه با شكل خالص و يكدست در هيچكدام يافت نمىشود . من آن را احساس مذهبى آفرينش وجود مىدانم . بسيار مشكل است كه اين احساس را براى كسى كه كاملا فاقد آن است ، توضيح دهم ، بخصوص كه در اينجا ديگر بحثى از آن خدا كه با اشكال مختلفه تظاهر مىكند ، نيست . در اين مذهب فرد ، كوچكى آمال و هدفهاى بشرى و عظمت و جلالى را كه در ماوراى امور پديدهها در طبيعت و افكار تظاهر مىنمايد حس مىكند . او وجود خود را يك نوع زندان مىپندارد چنانچه مىخواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يكباره به عنوان يك حقيقت واحد دريابد . » ( 1 ) امثال اين عبارت را از عدهء فراوانى از صاحبنظران شرق و غرب و قديم و جديد مىبينيم .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 42
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٢
انسان ندارد كه با وى اعلان جنگ كند و موجب وحشت انسان باشد . اين گونه نگرش همانند محتواى آن بيت ساده لوحانه است كه مىگويد :
كسى چه داند كاين گوژ پشت مينا رنگ
چگونه مولع آزار مردم دانا است
هامش
( 1 ) دنيايى كه من مىبينم - آلبرت انشتين ص 30 و 31 .