انداخته ، چنين مىگويد : « . . . زيرا مىبينم جهان اسير جنگهاى بىانتها شده است ، جهان توسط سياستمدارانى كه هميشه در حال جستجوى قدرت هستند ، هدايت مىشود ، جهان ، جهان وكلا ، پليسها ، سربازان و زنان و مردان جاه طلبى است كه همگى خواستار مقام هستند و بر سر كسب آن ، با يكديگر به جنگ و دعوا و مجادله مىپردازند . ( 1 ) 6 - صفحهء 39 از سطر 10 تا سطر 17 » و به علت عدم توانايىمان در درك چگونگى نبرد بىاندازه عظيم هستى طبيعتا از آن وحشت داريم و زيركانه و بهر نحوى كه شده راه فرارى از آن مىجوييم . ما از ناشناخته نيز مىترسيم ، يعنى از مرگ و از هر آنچه كه ماوراى فردا قرار مىگيرد دچار وحشت مىشويم در نتيجه ما هم از شناختهها مىترسيم و هم از ناشناختهها . اينست زندگى روزمرهء ما كه در آن هيچ اميدى وجود ندارد . پس هر نوع فلسفه و دريافت مبنى بر الهيات ، تنها فرار از واقعيت فعلى ، يعنى هر آنچه كه هست مىباشد . « پاسخ - يك - نگرش به عظمت هستى و درك نبرد آن با ما ، يك نگرش ساده و يك بعدى است . اين نگرش از آن كسانى است كه از هستى توقع دارند همهء آنچه را كه مىخواهند و آرزو مىكنند و هر آنچه را كه آرمان تلقى مىكنند ، بدون كمترين حركت و تلاش در اختيار آنان بگذارد و اين همان انتظار است كه گربهها از ستارگان و كهكشانهاى كيهان بزرگ دارند كه مىخواهند همهء آنها سوراخهاى موشهاى چاق و چربى باشند و آن موشها فقط به خانه هايى كه آن موشها زندگى مىكنند ، به بارند دو - اصل اين كلمات ( نبرد بىاندازه عظيم هستى ) در اين مورد ، از ديدگاه منطق علم و فلسفه ، معنايى ندارد ، زيرا هرگز عالم هستى با ما انسانها از روى آگاهى و اختيار جنگى ندارد . بلكه آنچه كه در عرصهء هستى مىگذرد ، حركات و تفاعلات و تعارضهايى است كه ميان همهء موجودات عالم هستى وجود دارد ، جهان هستى كينهء بالخصوص با
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 41
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤١
هامش
( 1 ) نارضايى خلاق - كريشنا مورتى - ترجمهء مرسدهء لسانى ص 12