معرفت ، ما را با سرّ وجودمان رو به روى يكديگر قرار مىدهد . » ( 1 ) 5 - صفحهء 39 از سطر 7 تا سطر 10 « به همهء اين گسترهء بزرگى كه شما آن را زندگى مىناميد - گستره اى كه در هر شكل از روابط آن ، تضاد وجود دارد و آبستن دشمنى ، تقابل ، بىرحمى و جنگهاى بىپايان است . به اين گستره خوب نگاه كنيد ، اين گستره ، اين زندگى همهء آن چيزى است كه ما مىشناسيم » پاسخ - يك - منحصر ساختن شناخت ما در زندگى به آن پديدههاى منفى كه ذكر مىكند دليلى ديگر براى اثبات نا آشنايى نويسنده با همهء ابعاد حيات بشرى است . آيا آن همه تعاونها و هماهنگيها كه بشر در عبور از فراز و نشيبها و سنگلاخهاى تاريخ از خود نشان داده است كه شايسته تحسين و تمجيد بينهايت است ، براى ما قابل شناخت از زندگى نيست آيا آن همه پيشرفتهاى علمى كه بشريت در طول تاريخ با تكاپوى جدى بدست آورده است ، براى ما شناخته شده نيست آيا بهترين گذشتها و فداكارىها و حتى قربانيها را در كوتاه كردن چنگالهاى ستمگران از گلوى ستمديدگان از خود ارائه نكرده است نكند اين نويسنده هم مانند بعضى از تيز كنندگان اسلحه قدرتپرستان با تفسير زندگى به جنگ و خصومت و بىرحمىها ، مىخواهد ساده لوحان را چنين توصيه كند كه : از زندگى جز آنچه را كه من بشما مىگويم ، مورد توجه و شناخت قرار ندهيد ، تا يكه تازان ميدان تنازع در بقاء بدون اضطراب و نگرانى و بدون تحمل مشقت فراوان ، انديشه و اراده و بطور كلى زندگى شما را در راه خودكامگى و سلطه جويىهاى خود استخدام كنند . اين نويسنده بدون توجه به استعدادهاى سازنده صلح و صفا و نوعدوستى بشرى ، به بعد ستيزه جوئى انسانها مىپردازد ، بطورى كه ساده لوحان بدون زحمت به اين نتيجه برسند كه در ذات خود چيزى جز تضادى بىرحمانه و انديشه براى كشت و كشتار ندارد ، با اين حال اين نويسنده بدون توجه به تناقضگويى تقصير را به گردن قدرتپرستان
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 40
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٠
هامش
( 1 ) علم به كجا مىرود تأليف ماكس پلانك ص 237 و 238 ترجمهء آقاى احمد آرام