آن موجودات ( زمينى و آسمانى ) با دستور خداوندى به فعاليت خود مشغولند ، از اين اشتغال حكمتآميز شما برخوردار مىشويد و مصالح خود را به دست مىآوريد و مفاسد را از خود دفع مىنماييد . امّا اين كه همهء اجزاء و پديدهها و روابط و حركت و تحول اين كيهان بزرگ كه ما با نظر به بعد طبيعى ، جزئى ناچيز از آن هستيم ، پيرو دستور خداوندى بوده ، و حافظ قوانين جاريه در آنها خداوند سبحان است . با طرق علمى و فلسفى و منابع اسلامى كاملا قابل اثبات مىباشد . تنها بعنوان نمونه : شما مىتوانيد به اين حقيقت علمى محض توجه كنيد كه - آنچه كه در جهان عينى مىگذرد و قابل مشاهدات حسّى و علمى است ، جريان پديدههاى بىشمار به ترتيب دو موقعيت ( علَّى و معلولى ) است بدون اين كه خود رابطهء ضرورى « عليت » قابل مشاهدهء حسى و علمى مستند به حسّ بوده باشد . حال ، اين سؤال پيش مىآيد كه چرا همه چيز از همه چيز صادر نمىگردد بلكه همواره واقعيات معينى ( علتها ) هستند كه واقعيات معين ديگرى ( معلولها ) را به وجود مىآورند . بنا به نقل برتراندراسل از ديويد هيوم ، او ( هيوم ) مىگويد : « من نمىدانم » اين پاسخ ناشى از فروتنى نيست ، زيرا هر متفكرى كه نتواند ثابتهاى گردانندهء متغيرات عالم هستى را كه مستند به خدا است بپذيرد هيچ چاره اى جز همين كه بگويد : « من نمىدانم » ندارد . ولى با نظر به كلام مبارك امير المؤمنين عليه السلام پاسخ كامل به مسئلهء مورد بحث داده مىشود و جهل ما به علم مبدل مىگردد . مضمون كلام آن حضرت با قالب ادبى چنين مىشود :
قرنها بگذشت و اين قرن نويست
ماه آن ماه است آب آن آب نيست
عدل آن عدل است و فضل آن فضل هم
گر چه مستبدل شد اين قرن و امم
قرنها بر قرنها رفت اى همام
وين معانى برقرار و بر دوام
شد مبدل آب اين جو چند بار
عكس ماه و عكس اختر برقرار
پس بنايش نيست بر آب روان
بلكه بر اقطار اوج آسمان
مولوى