عبارت را كمتر به كار مىبرند : ( خوشبختان و بدبختان ) در اين عالم كه مسلما دهليز عالم ديگرى است خوشبخت وجود ندارد . تقسيم واقعى بشرى از اين قرار است : روشنان و تاريكان .
كاستن از تعداد تاريكان و افزودن بر تعداد روشنان هدف اصلى است . از اين جهت است كه فريادكنان مىگوئيم : تعليم دانش خواندن را آموختن روشن كردن آتش است .
از هجى كردن هر هجا شراره اى بيرون ميجهد . در واقع كسى كه مىگويد : روشنائى ، واجب نمىآيد كه بگويد شادمانى . آدمى در روشنائى رنج مىبرد ، افراط در آن مىسوزاند ، شعله دشمن بال و پر است ، سوختن و از پرواز وا نماندن خارقه اى از نبوغ است ، هنگامى كه بشناسيد و هنگامى كه دوست بداريد باز هم رنج خواهيد برد ، روز با چشم اشكبار بوجود مىآيد . روشنان اگر هم هيچ مورد براى گريستن نداشته باشند بر ظلمت زدگان مىگريند . « [ مأخذ مزبور ص 322 ]
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 109
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٩