تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
اگر تذكر دادن براى او نتيجه اى نبخشد ، بدون اشكال بوده ، و در صورت انحصار چاره واجب مىشود . جلال الدين مولوى در بارهء عيبجوئى و افشاى عيب ديگران ابياتى بسيار جالب دارد كه در اينجا متذكر مىشويم :
عيب باشد كاو نبيند جز كه عيب عيب كى بيند روان پاك غيب چار هندو در يكى مسجد شدند بهر طاعت راكع و ساجد شدند هر يكى بر نيتى تكبير كرد در نماز آمد به مسكينى و درد مؤذن آمد زان يكى لفظى بجست كاى مؤذن بانگ كردى وقت هست گفت آن هندوى ديگر از نياز هى سخن گفتى و باطل شد نماز آن سوم گفت آن دوم را اى عموى چه زنى طعنه به او خود را بگوى آن چهارم گفت حمد اللَّه كه من در نيفتادم به چه چون اين سه تن پس نماز هر چهاران شد تباه عيبگويان بيشتر گم كرده راه اى خنك جانى كه عيب خويش ديد هر كه عيبى گفت ، آن بر خود خريد ز ان كه نيم او ز عيبستان بُده است و ان دگر نيمش ز غيبستان بده است چون كه بر سر مر ترا ده ريش هست مرهمت بر خويشتن بايد كار بست عيب كردن ريش را داروى اوست چون شكسته گشت جاى ارحموا است گر همان عيبت نبود ايمن مباش بو كه آن عيب از تو گردد نيز فاش لا تخافوا از خدا نشنيده اى پس چه خود را ايمن و خوش ديده اى سالها ابليس نيكو نام زيست گشت رسوا ، بين كه او را نام چيست در جهان معروف بد عُلياى او گشت معروفى به عكس اى واى او
در توضيح پاكيزگى غلام پادشاه كه در شكل طنز مىگويد :
عيب ديگر اين كه خود بين نيست او هست او در هستى خود عيبجو عيبجوى و عيبگوى خود بده است با همه نيكو و با خود بد بده است
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 106 | محمد تقي جعفري