هبة الدين در بخش سوم زندگانى
ترقى از اسارت به وزارت
از شوال هزار و سيصد و سى و هشت تا رمضان سى و نه ، دورهء زندگانى سيد گاهى در اوج و گاهى در حضيض بوده و ما نمىتوانيم چگونگى اين اجمال را شرح و بسط بدهيم ، زيرا كه ملتزم شديم خيلى مختصر اين تاريخ را نگارش دهيم ! و نمىتوانيم بدون مناسبت اين نكته را مهمل گذاشته و داخل به سال چهلم زندگى ايشان شويم و علاوه بر اينها ، كيفيت دخول ايشان به « وزارت معارف عراق » به اندازهاى جالب توجه است كه مىتوان گفت در هيچ دورهاى همچو پيشامد تاريخى ، براى كسى رخ نداده كه از حضيض اسارت به اوج وزارت ترقى نمايد .
مختصر اين تفصيل آن كه در 1328 ه . ايشان داخل در انقلاب استقلال عراق شده و تحت رياست آية اللَّه ميرزا محمد تقى شيرازى - اعلى اللَّه مقامه - با دشمنان كشور و استعمارگران غربى در نبرد بودند . و مدت چهار ماه اهل « كربلا » و بعضى بلاد عراق كه بر ضد حكومت اجنبى قيام نموده بودند ، در تحت حكومت شرعيه و تشكيلات جديد اسلامى ، اداره مىشد و در چند منطقه ديگر ، مردمان وطن دوست در راه رهانيدن وطن عزيز خود از چنگ اجانب با دشمنان ميهن محاربه مىكردند و در همهء اين پيشامدها ، سيد بزرگوار را خدماتى شايان بوده و در بحبوحهء اين جنگ و جدال ، آية اللَّه مزبور به رحمت ايزدى پيوسته و بال و پر مردان غيور و تازيان سلحشور شكسته شد و اجانب چيره گشتند و سيد با سى و نه نفر ديگر دستگير و به دست دشمنان اسير گرديدند و از دايرهء دادگاه عمومى جنگ ، سيد بزرگوار محكوم به اعدام بيرون آمد ! و دست از زندگانى شستند ، ولى هرگز به خاطر اين پيشامد خود را نباخته و به همين منوال در زندان تا نه ماه از مراحل زندگانى به سر بردند ، تا اين كه در 1339 ه . ق . از سوى حكومت انگليس فرمان عفو عمومى ! صادر شد و ايشان نيز از