عقب آسمانهاى ماست و اين كه فرمود : « عدهء ساكنان هر يك از آن عوالم سيصد و سيزده برابر ماست » . دليل روشنى است بر اين كه مقصود از آن عالمها و آدمها ، غير از عالم و آدم ماست ، زيرا دليل اين كلام اين است كه اگر تمام افراد نوع بشر از به دو خلقت تا آخر در يك طرف جمع شوند و اهالى يكى از آن عوالم در يك طرف ، بىترديد تعداد اهالى اين يك عالم سيصد و سيزده برابر نوع بشر خواهد بود ! و بنابراين معنا ، گفتنى نيست كه آنها هم از نژاد آدم ما هستند . و قطع نظر از اين معنا ، اخبار متواترى هم وارد شده است در اين كه آدم « ابوالبشر » متعدد است و خلقت افراد انسان ، منحصر به يك آدم نيست .
مقالهء پنجم
در كتب بحارالانوار ، شرح صحيفه سجاديه و مختصر از حضرت رضا عليه السلام روايت شده است :
إنّ للَّهخلف هذا النطاق زبرجدة خضراء فبالخضرة منها خضرة السماء . قلت : و ما النطاق ؟ قال : الحجاب . وللَّه عزوجل وراء ذلك سبعون ألف عالم عدد هم أكثر من عددالجنّ و الإنس ؛
خدا را در پشت اين پرده « 1 » زبرجد سبزى است كه سبزى رنگ آسمان ناشى از آن است . راوى عرض كرد : نطاق چيست ؟ فرمود حجاب . و نيز خدا را بعد از اينها هفتاد هزار عالم است كه تعداد آنها بيش از عدهء جن و انسان است .
شرح : مطابق تطبيقى كه مؤلف در رسالهء « جبل قاف » نموده ، مقصود از « حجاب » ظل مخروط زمين است . كه شبيه زبرجد سبز است « 2 » و مراد از ماوراى آن ، ماوراى
هامش
( 1 ) . مراد از نطاق پرده نيست بلكه به معناى كمربند است مانند منطقه و در اينجا كنايه است از خط افق يا حد فاصلميان نور و ظلمت در زمين ما . ( مؤلف )
( 2 ) . اين تفسير مخالف با منطوق خبر است ، زيرا خبر مىفرمايد : در پشت حجاب زبرجد سبزى است . پس حجابغير از زبرجد . و زبرجد غير از حجاب است . ولى مؤلف محترم بنا بر تفسيرى كه نموده ، مىخواهد بفرمايد كه حجاب به معنى « ظلّ مخروطى » زمين است و زبرجد سبز هم همان ظلّ مخروطى است كه به علت مجاورت و امتزاج تاريكى و روشنى به رنگ سبز مىنمايد ، پس حاجب و زبرجد يك چيز است نه دو چيز . و حال آن كه به نظر ما دو چيز است يكى حجاب و ديگرى زبرجد سبز كه در پشت حجاب است و بالاخره بر نويسنده اين سطور نه معناى حجاب معلوم شد و نه مراد از زبرجد سبز ! و شايد مراد از آن ، يكى از سيارات شمسى باشد . واللَّه عالم ( ف )