كشف نشده ، بيش از هزارها بوده و جاى اين نبوده كه امام صادق عليه السلام چهارتايى از آن را مجهول معرفى كند ، بنابراين مقصود چهارستاره از سيارات است نه از ثوابت .
قرينهء دوم : هر گاه مقصود ثوابت بود ، مناسبت نداشت كه معرفت يكى از آنها را منحصر به هندوها بداند ، زيرا بسيارى از ثوابت ، هميشه در نزد عدهاى معروف و در نزد گروهى ديگر مجهول بوده ، چه در زمانهاى گذشته وسايل انتقال اطلاعات در ميان اهل رصد وجود نداشته تا هر ستارهاى را كه يكى كشف مىكرد ديگران به سرعت از آن مطلع شوند . بر خلاف قرن ما كه به فاصلهء يك ساعت ، اخبار دورترين نقطهء جهان به ديگران مىرسد ، خواه از آمريكا باشد يا آلمان ، فرانسه ، انگلستان ، ژاپن ، يا هر جاى ديگر !
مثلًا در آن زمانها بر حسب اختلاف اكتشافات ، ستارههاى ثابتى بوده كه علماى « فارس » آن را مىشناخته و علماى هند از آن بىاطلاع بودهاند و برعكس و همچنين . . .
و بالاخره - بر فرض قصد ثوابت - نه مجهول بودن منحصر به يك ستاره و نه امتياز مزبور منحصر به هنود بوده است ، پس ناچار براى صدق مفاد خبر ، بايد گفت : مقصود سيارات بوده است .
قرينهء سوم : مفاد جملهء « فبذلك قام حسابهم ؛ به معرفت آن يك ستاره حساب هنديان راست آمد » فقط با سيارات مناسبت دارد ، زيرا :
اولًا : آنچه از حسابهاى فلكى شايع است ، مربوط به سيارات است .
ثانياً : حساب هر يك از سيارات مرتبط با ديگرى است به ويژه بنا بر نظام هيئت جديد ، بدين معنا كه استقامت حساب و حكم هيچ يك از سيارات فرض نمىشود مرگ در صورتى كه حساب همه معلوم باشد ، چنان كه اگر حساب يكى مجهول شد حساب همه مختل خواهد بود .
ثالثاً : مأخذ احكام نجومى ، « دَوَران » سيارات است و اخترشناس وقتى كه مىخواهد دربارهء موضوعى حكمى بدهد نيازمند اين است كه زمان و مكان دور
اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 364
مساهمون: خسرو شاهى
ص٣٦٤