گردش ساليانهء زمين را به دور خورشيد نيز كشف و اعلام نمود و همين جرم ! باعث شد كه او را تكفير نمودند و پس از سى سال ديگر « كليانتوس آسوسى » طلوع و براى زمين دو حركت اختيار كرد و او نيز به درد « استرخوس » مبتلا گشته و تكفير شد !
و پس از مدت كوتاهى ، « بطلميوس » معروف كه طلوع كرد و همان عقيدهء كهنه را اتخاذ نمود و سكون زمين را كه در نظر مردم از بديهيات بود ، تأييد كرد و اجرام آسمانى و حركات فلكى را در تحت ترتيب و نظم فنى خاصى درآورد - چنان كه در كتاب مجسطى به تفصيل نوشته شده و ما خلاصهء آن را در مقدمهء ششم ذكر كرديم - و آوازهء هيئت وى به طورى فضاى عالم علم را فرا گرفت كه تمام فلاسفهء دنيا اعم از مسلمان و غير مسلمان ، سخت طرفدار او گشته و دفاع از آن مىنمودند ، ولى در عين حال اشخاصى هم از مسلمانان بودند كه طرفدار و مدافع حركت زمين بودند از قبيل :
خواجه نصيرالدين طوسى و شيخ بهاء الدين عاملى « 1 » .
به هر حال آن روز غربىها كه در درياى جهالت غرق و در وادى گمراهى سرگردان بودند و هزار بار بدتر از اين كه امروز چشم مسلمانها به دست آنهاست ، چشم احتياج آنها به جانب مسلمانان با نگرانى و حيرت دوخته شده بود ! چنان كه خداوند مىفرمايد : « وَتِلْكَ الأَيّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النّاسِ » . و از طرفى استبداد و نيروى دربار پاپ هم به شدت مانع از اين بود كه بيچارهها بتوانند گامى در راه علوم عقلى برداشته و حرفى بر خلاف رأى كليسا اظهار كنند . در اين محيط ظلمت ، هزاران نفر از افرادى كه مىرفتند از پرتو علوم اسلامى و فلسفهء « ابن رشد قرطبى » استفاضه كنند ، آتش كليسا آنها را سوزاند و براى نمونه همين بس كه پرفسور « برونو » فيلسوف قرن دهم هجرى ، تا از حركت زمين دم زد ، او را تبعيد و شش سال به زندان انداختند و
هامش
( 1 ) . شيخ بهايى عاملى كه در سال 1031 ه . اين جهان را بدرود گفته ، در تشريح الافلاك مىفرمايد : بر بطلان گردش وضعى زمين دليلى قايم نشده است . ( س )