اللَّه سبحانه و تعالى ، و قد قال اللَّه سبحانه : * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا الله وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ » ) * فردّه إلى اللَّه أن نحكم بكتابه ، و ردّه إلى الرّسول أن نأخذ بسنّته ، فاذا حكم بالصّدق فى كتاب اللَّه ، فنحن أحقّ النّاس به ، و إن حكم بسنّة رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله ، فنحن أحقّ النّاس و أولاهم بها . ( در آن هنگام كه مردم ما را براى حكم قرار دادن قرآن در ميان ما دعوت كردند ، ما آن گروهى نبوديم كه از قرآن ( كتاب خداوند سبحان ) رويگردان شويم ، در حالى كه خداوند سبحان فرموده است : « اگر در چيزى با يكديگر تنازع داشتيد ، آن را به خدا و رسولش ارجاع نماييد . ) ارجاع مورد نزاع به خدا اين است كه مطابق كتاب خدا حكم كنيم . و ارجاع آن به رسول خدا اين است كه به سنّت او تمسك كنيم . پس اگر حكم صادقانه با تمسك به كتاب اللَّه شود ، شايسته ترين مردم به درك و پذيرش و عمل به آن حكم صادق ما هستيم . و اگر مطابق سنت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم حكم شود باز ما شايسته ترين و سزاوارترين مردم به درك و پذيرش و عمل به آن هستيم . )
اگر آن حكمين واقعا مطابق كتاب اللَّه و سنت رسول خدا حكم مىكردند چه كسى شايسته تر از امير المؤمنين عليه السلام و پيروان حقيقى او به پذيرش و عمل به آن حكم بود
3 - ترديدى نيست در اين كه اگر آن دو حكم ( با اين كه امير المؤمنين عليه السلام به جهت اضطرار حكميت آن دو را پذيرفته بود ) واقعا مطابق كتاب اللَّه و سنت پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم حكم مىكردند ، امير المؤمنين عليه السلام كه همهء ابعاد شخصيتى او تجسمى از قرآن و سنت بود ، و همچنين پيروان او آن را مىپذيرفتند و مورد عمل قرار مىدادند . اين همان على بن ابي طالب عليه السلام است كه ارزش زمامدارى معمولى را با ارزش كفشى كه وصله به آن مىزد مقايسه فرموده و ارزش كفش را به آن زمامدارى ترجيح داده است - در مقدمه خطبه 33 كه در موقع حركت براى جنگ با اهل بصره ( كه طلحه و زبير و عايشه به راه انداخته بودند ) چنين آمده است : « عبد الله بن عباس - رضى اللَّه عنه - مىگويد : « در ذى قار به خدمت امير المؤمنين عليه السلام رسيدم و او كفش خود را وصله مىزد ، به من فرمود : ارزش اين