است ، يعنى هر حقى در صورتى كه حاميان آن حقيقت ، ضرورت و ارزش آن را بدانند تا آخرين نفس در اجرا و دفاع از آن تلاش جدى مىنمايد . نه اين كه در هر موردى كه اين امور وجود داشته باشد ، دليل حق بودن آن است . اين معنى در آيه 103 از سوره الكهف چنين آمده است : * ( قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالأَخْسَرِينَ أَعْمالًا . الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً . ) * ( بگو با آنان آيا از وضع كسانى كه اعمال آنان زيانكارترين اعمال است ، بشما خبر بدهم آنان كسانى هستند كه كار و كوشش آنان در اين زندگى دنيوى گمراه و پوچ شده است ، در حالى كه آنان گمان مىكنند كه كار نيكو انجام مىدهند ) .
يعنى امكان آن هست كه عده اى از مردم بدترين كارها را مرتكب شوند و آنها را به حساب بهترين اعمال بياورند و بديهى است كه كسى كه معتقد است كه كار صحيح و شايسته و ضرورى را انجام مىدهد ، در راه اجراء و دفاع از آن ، از هيچ گونه تلاش و جديت و مقاومت مضايقه نخواهد كرد .
تحليل اصلى اين پديده كه چگونه مىشود كه گاهى باطل هم مورد جدىترين دفاع و شديدترين مقاومت براى اجراى آن ، قرار مىگيرد
در اين تحليل ما به چند گروه از انسانها مىرسيم كه بايد وضع هر يك از آنها را در پديدهء فوق جداگانه تفسير و توضيح بدهيم :
گروه يكم
- انسانهائى هستند كه وضع روانى آنان در اين گونه موارد يك حالت بازتابى محض دارد ، اينان بدون تفكر و تدبر در حقيقت حوادث ، همين كه ديدند عدّه اى از مردم بطور جدى تصميم گرفته و اقدام بكارى كردهاند ، آنان نيز با كمال جديّت به راه مىافتند و چه بسا كه وضع روانى اين مقلدان بينوا خيلى جدىتر از صاحبان اصل موضوع باطل باشد . در اينجا جريان آن درويش بسيار جالب است كه وارد خانقاهى مىشود ، و درويشان بدون اطَّلاع او خرى را كه به آن سوار شده و به آن جايگاه آمده بود مىفروشند و عيش و عشرت را به راه مىاندازند و در پايان كار اين جمله را هم بعنوان ورد دسته جمعى مىخوانند كه
« خر برفت و خر برفت و خر برفت »
و خود همين درويش از روى تقليد با آنان همكار و همصدا مىشود