و حفظ آن . و سياست به معنى دوم اساسىترين عامل رشد مادى و معنوى بنى نوع انسانى است . و جامعهء بشرى بدون چنين مديريت و توجيه ، خالى از سه حال نيست : يا هرج و مرج در آن جامعه حكمفرما مىشود ، يا در زندگى زنبور عسلى و موريانه اى ناآگاه غوطه ور مىگردد ، و يا فقط قدرت حاكميت را در آن جامعه بدست مىگيرد و مردم فاقد قدرت هم مانند بردگان بىاختيار تسليم محض قدرت مىباشند .
سياست به معناى دوم راهى است كه پيامبران عظام و اوصياء آنان و اولياء اللَّه و حكماء و مصلحين راستين پيش گرفته و رفتهاند و آنچه كه براى آنان مطرح بوده است ، انسان در مسير رشد و كمال بوده است كه آنان آماده كردن آن مسير را به عهده گرفته بودند . قطعى است كه انسان در اين مسير كه با توجيه و مديريت انبياء و اوصياء آنان و حكماء و مصلحين راستين حركت مىكند ، مشاركت و همكارى با مردم جامعه اش بعنوان فعاليت در امكان پذير ساختن وصول آن مردم به بهترين هدفهاى مادى و معنوى آنان ( كه فعاليت تكاملى براى حيات كمالى « حيات معقول » مىباشد ) انجام مىگيرد . در نتيجه در اجراى سياست اسلامى فعاليت مزبور به عنوان يك تكليف واجب براى همهء مسلمين مقرر شده است .
مبانى حقوقى مشاركت و هماهنگى مردم در كارهاى اجتماعى
اين مبانى را در آغاز مبحث در فرهنگ مذهبى اسلام با پنج دليل قاطع براى لزوم مشاركت و هماهنگى مردم در راه تحقق بخشيدن به مصالح مسلمين و رفع موانع و تزاحمهاى زندگى اجتماعى اقامه نموديم . با نظر به آن دلائل با كمال وضوح اثبات مىشود كه هر فرد و گروهى كه در يك جامعهء اسلامى زندگى مىكنند ، حق آماده كردن زمينه و وسائل حيات خود را بر ذمهء ديگر افراد و گروههاى جامعه دارند كه بايد آن را استيفاء نمايند و افراد و گروههاى جامعه هم مكلف به اداى آن حقند كه بايد آن را ايفاء نمايند .
كسانى كه در اداى اين حق تقصير مىورزند يا مسامحه مىكنند ، مطابق دلائل پنجگانه اى كه مطرح نمودهايم ، مجرم مىباشند و در بعضى از موارد كه تقصير يا