6 ، 7 - إن الموت طالب حثيت لا يفوته المقيم و لا يعجزه الهارب قطعى است كه مرگ آن جوينده سريع و جدّى است كه هيچ اقامت كننده اى در محلى ، از آن فوت نمىشود ، و نه فرار كننده اى آن را ناتوان مىسازد ) .
هيچ چاره اى براى هيچ كس از مرگ وجود ندارد
يقينى است كه گذر همه انسانهاى زنده از پل انتقال به ابديت كه مرگ ناميده مىشود ، به وقوع خواهد پيوست . اين چراغ فروزان كه نامش زندگى است با صرصر حوادثى كه طلايه دار مرگ است خاموش خواهد گشت . روزى اين چشمان تيز بين و اين گوشهاى تيز شنو و ذائقه هايى كه با چشيدن طعمهاى لذيذ ، هيجانى به زندگى مىبخشيد و ديگر حواس و عوامل درك ، به خاموشى مىگرايند . مغز ، اين كارگاه شگفت انگيز هم كارهاى بسيار متنوع و عظيم خود را رها نموده و تدريجا رو به پوسيدن خواهد رفت كه جايگاهى براى بازى حشرات زير زمينى گردد . همهء اينها جرياناتى است كه بالاخره دير يا زود سر راه همهء زندگان را خواهد گرفت . پايان زندگى كه خاموشى همهء كالبد مادى با عوامل فعالش مىباشد ، همزمان با به خود آمدن نفس و آگاهى آن از موجوديت و سرنوشتى است كه براى خود اندوخته و رهسپار ابديت مىگردد . اين جريان كه تعلق نفس بر بدن ابدى نيست و بالاخره جدائى آن دو از يكديگر تا روز قيامت قطعى است ، بار ديگر اين دو حقيقت يكديگر را دريافته و آمادهء پاسخ از مسئوليتهاى خود خواهند گشت .
8 ، 9 - إنّ أكرم الموت القتل ، و الَّذى نفس ابن أبي طالب بيده لألف ضربة بالسّيف أهون علىّ من ميتة على الفراش فى غير طاعة اللَّه ( با كرامتترين مرگ ، كشته شدن در راه خداست . سوگند به آن خدايى كه جان فرزند ابي طالب بدست اوست ، هزار ضربهء شمشير براى من آسانتر است از آن مرگ در رختخواب كه در اطاعت خداوندى نباشم ) .
شريفترين مرگ شهادت است و پستترين مرگ آن است كه انسان در مسير عدم اطاعت خداوندى بميرد
مقصود امير المؤمنين عليه السلام از قتل در جملات مورد تفسير ، كشته شدن در