پر معناى عالم وجود و عظمت هستى خود انسان اين نتيجه قطعى را گرفته است كه :
كار من و تو بدين درازى
كوتاه كنم كه نيست بازى
و از نظارهء دقيق در همين عالم كه « به زين نتوان رقم كشيدن » است كه به اين نتيجهء منطقى و وجدانى و الا مىرسيم كه :
تا مايهء طبعها سرشتند
ما را ورقى دگر نوشتند
« بايد متوجه باشيم كه هيچ عاقلى تاكنون نگفته است كه از نظاره به قانونمندى و شكوه هيجان انگيز عالم هستى تكاليف مذهبى و بايدهاى حقوقى و اخلاقى خصوصى نتيجه گيرى مىشود ، يعنى هيچ كس نگفته است كه از حكمت و شكوهى كه در عالم هستى مشاهده مىشود ، ما بايد بفهميم كه بايد نماز صبح را دو ركعت خواند . » اين يك مسئله بديهىتر از آنست كه به ذهن يك انسان عاقل خطور كند كه مىتوان از آيات الهى در عرصهء هستى تكاليف مشخص حقوقى و اخلاقى و مذهبى را استنتاج نمود . زيرا همه مىدانند كه هر يك از اقوام و ملل دنيا در هر دوره اى از ادوار تاريخ براى خود ، قضاياى تكليفى حقوقى و مذهبى و اخلاقى مشخصى داشته و هيچ يك از آنها هم براى اثبات مدعاى خود در بارهء آن قضاياى « بايد و شايد » به قانونمندى و آيات بودن عالم هستى استدلال ننموده است . آنچه كه مطرح است اينست كه نظم شگفت انگيز و قانونمندى و شكوه خيره كنندهء هستى براى انسانهاى آگاه به خوبى اثبات مىكند كه اگر - چنين است :
قطره اى كز جويبارى مىرود
از پى انجام كارى مىرود
يعنى وقتى يك انسان عاقل و هوشيار مىبيند كه از ناچيزترين موجودات گرفته تا كيهان بزرگ با يك نظم و حكمت خيره كننده مشغول كار و تكاپو است ، قطعا مىفهمد كه او نيز بايد كارهايى را بدانجهت كه در اين كارگاه آهنگدار و پر معنى زندگى مىكند ، انجام بدهد ، نه تنها از آن جهت كه بدون آن كارها نمىتواند تنفسى داشته باشد و حياتش با مخاطره روبرو خواهد گشت ، بلكه از آن جهت كه وجود خود را كه بالاتر و با عظمتتر از قطره اى مىبيند كه براى گرديدن تكاملى در جويبار در حركت است اين استدلال و احتجاج را با خويشتن مىكند كه آيا اين حكمت سترگ