معلومات ما در آثار علمى و حكمى و عرفانى مغزهاى مقتدر روزگار گذشته و دورانهاى متأخر به فراوانى گوشزد شده است . از آن جمله : در تفكرات مولوى در مواردى فراوان اين اصل قابل مشاهده است .
چون تو با پر هوى بر مىپرى
لا جرم بر من گمان بد مىبرى
هر كه را افعال دام و دد بود
بر كريمانش گمان بد بود
چون تو جزو عالمى پس اى مهين
كل آن را همچو خود دانى يقين
چون تو برگردى و برگردد سرت
خانه را گردنده بيند منظرت
ور تو در كشتى روى بر يم روان
ساحل يم را همى بينى روان
گر تو باشى تنگدل از ملحمه
تنگ بينى جوّ دنيا را همه
ور تو خوش باشى به كام دوستان
اين جهان بنمايدت چون بوستان
وى بسا كس رفته تركستان و چين
او نديده هيچ جز مكر و كمين
وى بسا كس رفته تا هند و هرى
او نديده جز مگر بيع و شرى
طالب هر چيز اى يار رشيد
جز همان چيزى كه مىجويد نديد
چون ندارد مدركى جز رنگ و بو
جملهء اقليمها را گو بجو
گاو در بغداد آيد ناگهان
بگذرد از اين سران تا آن سران
از همه عيش و خوشيها و مزه
او نبيند غير قشر خربزه
كه بود افتاده در ره يا حشيش
لايق سيران گاوى يا خريش
خشك بر ميخ طبيعت چون قديد
بستهء اسباب و جانش لا يزيد
وان فضاى خرق اسباب و علل
هست ارض اللَّه اى صدر اجل
هر زمان مبدل شود چون نقش جان
نو بنو بيند جهانى در عيان
گر بود فردوس و انهار بهشت
چون فسردهء يك صفت شد گشت زشت
( 1 )
هامش
( 1 ) اين دخالت شديد از طرف عوامل مغزى در دريافت زيباييها هم وجود دارد ، شما اگر بخواهيد با ميكروسكپ به زيباترين چشم نگاه كنيد شايد با ديدن خطوط و اشكال و برآمدگيها و حفرههاى موجود در آن ، وحشت زده ميكرسكپ را بر زمين بيندازيد . شگفتا ، اين جنگل بود كه با تحريك علاقه و عشق من به خود ، مرا مشتاق ساخته بود .