بنيادين حقوق جهانى بشر از دو ديدگاه غرب و اسلام آوردهايم براى هميشه بردارند .
همهء ما شاهد اين بانگ شوم بودهايم كه مىگويد : آيندهء بشر در دست ماشين ناآگاه و كامپيوترهاى لا شعور قرار خواهد گرفت . آيا هيچ عاقلى مىتواند اين بانگ شوم را تفسير و توجيه نمايد مسئلهء ما آن نيست كه ماشين و كامپيوترهاى غول آسا زندگى ما را فرا خواهد گرفت يا نه ، مسئلهء ما انسانها اينست كه آيا بشر مىتواند اين ناتوانى را از خود دور نمايد كه چيزى را كه خود او ساخته است و چيزى كه كليد همهء فعاليتهاى آن در دست او است بر خود مسلط نسازد چرا نمىتواند ، قدرتهاى متنوع و شگفت انگيزى كه ما از انسانها سراغ داريم ، آنان مىتوانند به وسيلهء بعضى از آن قدرتها ميليونها ، بلكه ميلياردها موجودات زنده و آزاد ( انسانها ) را اداره كنند ، چگونه نمىتوانند از عهدهء مهار ماشينها و كمپيوترها برآيند آرى ، چيزى كه براى بشر رهايى از آن دشوار است خودخواهى و منفعت گرايى و لذت پرستى اپيكورى است كه گريبان او را سخت مىفشارد ، در صورتى كه هر اندازه هم فشار امور مزبور بر گريبان آدمى قوىتر باشد ، از ارادهء خلاقهء او قوىتر نيست . انسان با ارادهء نيرومندى كه خدا به او داده است ، امواج بسيار نيرومند موانع تاريخ را شكافته و خود را به اين مرحله از تاريخ رسانيده است . اين موجود مقتدر همانست كه از هر گونه موانع مادى و اعتبارى و خيالى نفوذ كرده و راه خود را به سوى اعماق اقيانوسها و اوج كرات فضايى پيش گرفته است . هم اكنون مسائلى در ميان جوامع قدرتمند مطرح است كه به خوبى اثبات مىكند كه همين بشر كه در برابر ماشين و پديدههاى جبر نماى طبيعت و اجتماع خود را در يك نوميدى و يأس كاذب مىبيند ، مىتواند به خوبى اگر چه تدريجا آن پلهايى را كه در موقع عبور از گذرگاه تاريخ ناآگاهانه و نابخردانه پشت سر خود خراب كرده است برگردد و آنها را آباد كند يا حد اقل بگويد : من در تخريب آن پلها كه همواره به عنوان اصول ثابت « حيات معقول » بشرى مىتوانستند انجام وظيفه و فعاليت كنند به خطا رفتهام . اكنون مىفهمم كه قانون واقعى زندگى با شوخىهاى منفعت گرايى و سود پرستى و لذت خواهى اهميت خود را از دست نمىدهد . به نظر مىرسد خود همين درك بهترين مقدمه براى جبران تباهىهايى باشد كه چه در گذشته و چه در آينده گريبانگير بشر بوده
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 196
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩٦