اين مسير و آماده كردن طرق اين معالجه ، دست بدست يكديگر داده و با مرض كشندهء خودخواهى مبارزهء بى امان را شروع كنيم - ممكن است شما بگوييد : تعديل خودخواهى در سرزمينهايى متعدد از مغرب زمين و برخى از نقاط مشرق زمين تحقق يافته و تعدى و ظلم افراد به يكديگر تقريبا از آن جوامع رخت بربسته است ، اين سرزمينها در بوجود آوردن تعديل مزبور ، هيچ نيازى به تحقيقات در علوم اخلاقى و پياده كردن مسائل آن ، در مردم جوامع خود ندارند . پاسخ اين گفتار شما چنين است كه قطع كردن شاخههاى يك گياه زهر آگين غير از خشكاندن ريشهء آنست ، وقتى ريشهء آن گياه زهرآگين وجود دارد ممكن است با بريدن شاخههاى آن نه تنها آن گياه معدوم نشود ، بلكه ممكن است بريدن شاخهها به نيرومندتر و بهتر روييدن ريشهء آن گياه كمك هم بكند .
مثال ديگرى هم داريم كه مىتواند موضوع ما را كاملا روشن نمايد ، و آن اينست : آيا شما مىتوانيد با كشتن پشههاى مالاريا آنها را ريشه كن كنيد يا بايد بطور حتم باتلاقى را كه مولَّد پشههاى مالاريا است از بين ببريد پاسخ اين سؤال به قدرى روشن است كه نيازى به تذكر آن وجود ندارد . حال اگر شما در سرزمينهايى از روى زمين مىبينيد كه تزاحم ظاهرى ميان « من » ها از بين رفته است ، ساده لوحانه خيال نكنيد كه باتلاق بسيار عميق و گستردهء خودخواهىها از بين رفته است ، بلكه اين شمشير برّان قوانين و كيفرهاى كوبنده و نظم ماشينى و اعتبارات زندگى اجتماعى است كه پديدههاى معلول اصل ريشه دار خودخواهى را از بين برده است ، نه ريشه اصلى آن را به قول بعضى از ادبا : « باش تا دستش برآرد روزگار » آن وقت خواهيد ديد كه آيا عدم بروز پديدههاى خودخواهى مربوط است به اصلاح ريشههاى اصلى آن كه مستند به « صيانت ذات تكاملى » است يا مربوط به مكانيزم جبرى و شبه جبرى زندگى اجتماعى تاكنون چند نفر از مردم آن كشورها كه در جنگ جهانى دوم شركت كرده و با شكست روبرو شده بودند ، به اين جانب نقل كردند كه وقتى ما شكست مىخورديم ، پيش از آنكه دشمن ما را در معرض قتل و غارت قرار بدهد ، هر شخصى از ما خودمان براى حفظ خويشتن و باصطلاح در مجراى صيانت ذات طبيعى و خودخواهى ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٩١