متوقف نمايد .
بيان دوم - انسان خود به صورت وجهى از اين انگيزش خلاق در آمده چنان به كمال با كل جهان در ارتباطات است كه در چهار چوب صنعتى پيشين قابل بيان نمىبود .
بيان سوم - آدمى از حالت چرخ دندانه اى بى اراده اى كه محكوم به حركت تحت فرمان يك ماشين عظيم مىباشد فراتر رفته به وجهى از انگيزهء خلاقهء آزاد بدل مىشود كه بىواسطه و اساسا به جهان به صورت يك كل واحد پيوند مىخورد . تفاوتى كه نظريهء ما با اين نظريه دارد اينست كه صادر كنندگان بيانيه ، اين حالت تجدد و خلاقيت دائمى موجوديت آدمى را يك پديدهء نوخاسته مىپندارند و چنين قلمداد مىكنند كه اين حالت براى انسان در دورانهاى اخير و پس از خسته شدن او از حالت دندانهء ماشينى بروز نموده است ، در صورتى كه در نظر ما اين حالت يك پديدهء حادث و جديد نيست ، بلكه يكى از مختصات بسيار اساسى آدمى است كه همواره با نيروى خلاقه و آزاد از رسوبيهاى فرهنگهاى عارضى تاريخ به دنيا قدم مىگذارد . صريحتر از مفاهيم سه گانه در بارهء تجدد خلقت آدمى با نيروها و استعدادهاى جسمانى و روحانى ، عبارتى است كه در اين بيانيه آمده است . عبارت چنين است : « درك عالم لا يتناهى بهم پيوسته اى كه آهنگ حيات را تكرار مىكند ، به بشر اجازه خواهد داد كه دوباره با طبيعت يكى شود و ارتباط خود را در فضا و زمان با كل حيات و جهان ماده درك كند . »
13 - « نوع بشر حد اكثر بهره گيرى را از جهان خارج مىنمايد
و از ظرفيت زندگى در محيط متحول فرهنگى - اجتماعى نيز به حد اعلى استفاده مىبرد . بينش رو به رشد بشر در زمينهء علوم دلالت بر اين امر دارد كه انسان مىتواند ايمان گمشده و تجربيات معنوى و روحانى خود را بدست بياورد . بحران كنونى كه در نتيجهء تصرف سياره از سوى بشر بوجود آمده است ، براى تدارك فردا و فرداهاى ديگر به ديدگاههاى جديد كه ريشه در فرهنگهاى مختلف دارند نياز دارد . « ما در اين جملات به چند مسئلهء بسيار اساسى بايد توجه نماييم : مسئلهء يكم - اين كه گفته شده است : نوع بشر حد اكثر بهره گيرى را از جهان خارج مىنمايد . بهتر اين بود كه بجاى نوع بشر از اين جمله استفاده مىشد كه قدرتمندان و آنان كه داراى مهارتهاى متنوع بهره بردارى از مواد مفيد زمين در خشكى