و در همين مأخذ ص 96 از ابن عباس نقل كرده است كه وقتى ابن ملجم را آوردند ، از امير المؤمنين عليه السلام پرسيدند در بارهء اين اسير چه مىفرمايى فرمود ، نظر من اين است كه پذيرايى مهمانگونه اى او را نيكو كنيد تا ببينيد حال من چه مىشود . اگر از دنيا رفتم ، پس از من ساعتى در قصاص او تأخير نكنيد . « احتمال بسيار قوى اين است كه آن حضرت با توجه به ناراحتى شديد مردم در بارهء ابن ملجم كه ايجاب مىكرد آن خبيث و شقى را بسيار شكنجه كنند دستور به تعجيل در قصاص او فرمود . در همين صفحه از عامر نقل كرده است كه : لمّا ضرب علىّ تلك الضّربة قال : ما فعل ضاربى قالوا قد أخذناه ، قال : أطعموه من طعامى و اسقوه من شرابى ، فإن أنا عشت رأيت فيه رأيى ، و إن أنا متّ فاضربوه ضربة لا تزيدوه عليها ( 1 ) ( هنگامى كه آن ضربت ( شديد ) به امير المؤمنين عليه السلام زده شد ، فرمود : زنندهء من چه كرد گفتند : او را گرفتيم ، فرمود : او را از طعامى كه من مىخورم اطعام كنيد و از آن آشاميدنى كه من مىنوشم به او بدهيد ، پس اگر من زنده ماندم با نظر خود در بارهء ابن ملجم عمل خواهم كرد و اگر از دنيا رفتم ، بيش از يك ضربه به او نزنيد . در همين مأخذ آمده است كه به امير المؤمنين عليه السلام گفتند : اگر ابن ملجم را بگيريم ، دودمانش را از بين خواهيم برد . آن حضرت فرمود : به به همين است عين ظلم ، نفسى در مقابل نفسى بايد قصاص شود فقط ، نه بيش از يك نفس دودمان ابن ملجم مسئول جنايتى كه او مرتكب شده است ، نيست . )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٤
ابن ابى الدنيا مىگويد :
هامش
( 1 ) . همين ماخذ ، ص 96 .