منزل مىكنند و هيچ حق و قانونى جز مبناى اميال خود طبيعىشان سراغ ندارند .
اى انسان بر حق ، اى انسانى كه در همهء علوم و دريافتهايى ، اى بزرگى كه كوچكى محيط و پستى و رذالت مردمان خود محور و خودكامهء زمان نتوانست تو را پايين بياورد و در قالب خود جاى دهد . من امروز با پايين آوردن شمشير و غلاف كردن آن كه از تو ديدم ، عظمت نخستين پرواز در فضاى انسانيت را درك نمودم . اى آيت اثبات كنندهء وجود خدا و صفات جمال و جلال او ، اى روشنترين مشعل راه كاروانيان كمال ، تنها من نبودم كه ترا با خود و ديگر مردم معمولى قياس نا بخردانه كردم ، روزگار عمر تو در ميان مردمى سپرى گشت كه ترا به جهت تشابه صورى مادى با خويشتن مقايسه كردند و در مسير زندگى تو تخمهاى جور و جفا كاشتند . اين هم حماقتى نفرت - انگيزتر كه نفهميدند از آن تخمهاى جور و جفا ، خارهاى زهر آگين سر بر خواهد آورد و در جان و روان خود آنان خواهد خليد .
آرى بالاخره فهميدم كه :
« تو ترازوى احد خو بوده اى
بل زبانهء هر ترازو بوده اى »
ولى اين فهم در واپسين ساعات عمر ، جز براى تأسف و دريغ به چه كار آيد حال كه براى سفر ابدى پا در ركاب كردهام ، درك اين حقيقت كه « تو ترازوى احد خو بوده اى » ، « تو يك مطلق گراى حقيقى بودى كه هيچ گونه هوى راه به درون تو نداشت » تو خورشيد روح افروز فضاى ارواح انسانها بودى « ، » تو آن كيمياگر بودى كه با قرار گرفتن يك لحظه در ارتباط با تو ، مس وجود مبدل به طلا مىگشت « چه نتيجه اى جز نگاههاى حسرت و ندامت بار به زندگى گذشته در اين دنيا به دست مىدهد ( 1 )
هامش
( 1 ) براى توضيح بيشتر در بارهء » ترازوى احد خو « رجوع شود به مبحث » بدان جهت كه امير المؤمنين عليه السلام از خشم و شهوت و هر گونه تأثر از انگيزههاى غير حق آزاده است ، لذا هيچ حركتى بدون رضاى حق از او صادر نمىگردد . آرى تا روح انسانى به مقام مطلق گرايى واقعى نرسد ، براى او ارتباط با مطلق ممتنع است . «