پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم با اشاره و تأييد خداوندى بود و در حقيقت آن خاك را خدا بر روى كفار پاشيد و مغلوبشان ساخت ، من هم هر شمشيرى كه بكشم و بر سر هر كافر تبهكار كه فرود آورم مربوط به مشيت و تاييد خداونديست . من در مسير * ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) * بدن و مختصات مادى آن را از سر راه طبيعت برداشتهام و هرگز در اسارت و تعلق به آن خود را نباخته و نخواهم باخت زيرا من غير از حق ، همه را نيست و هيچ مىدانم .
معناى شمشيرى كه در دست من قرار دارد
شمشيرى را كه خدا در دست من نهاده و روانهء كارزارم كرده است ، براى كشتن انسانها نيست ، من با اين شمشير هم مردم جوامع را از سقوط در لجنهاى حيوانى و هلاكت به دست اين يكه تازان ميدان تنازع در بقا ، نجات مىدهم كه در حقيقت با اين شمشير آنان را احياء مىكنم و هم جلوى زندگى مرگ آسا و مرگ بار اين نابكاران خون آشام را مىگيرم كه بيش از آن خونهايى كه ريختهاند ، مرتكب خون آشامى نگردند .
من آن سايهام كه گسترش و پيچيدنم و همهء نمودها و حركاتم از خورشيدى است كه همهء هستى را روشن ساخته است . من دربان بارگاه خداوندى هستم كه همهء كوشش و تلاشم براى وارد كردن انسانها به بارگاه خداوندى است . من حجاب بازدارندهء مردم از لقاء اللَّه نيستم كه سر راه كاروانيان بارگاه الهى را بگيرم و آنان را فداى خود محورىهايم نمايم .
خون نپوشد گوهر تيغ مرا
باد از جا كى برد ميغ مرا
كه نىام كوهم ز صبر و حلم و داد
كوه را كى در ربايد تند باد
آنكه از بادى رود از جا خسى است
ز ان كه باد ناموافق خود بسى است
باد خشم و باد شهوت ، باد آز
برد او را كه نبود اهل نياز
باد كبر و باد عجب و باد خلم
برد او را كه نبود از اهل علم
كوهم و هستى من بنياد اوست
ور شوم چون كاه بادم باد اوست
جز به ياد او نجنبد ميل من
نيست جز عشق سر خيل من