تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠

خداست كه پرورندهء عالميان است ) ارتباط واقعى با حق ، اولين نتيجه اى را كه نصيب آدمى مىنمايد ، عاملى در درون او شروع به فعاليت مىكند كه مالكيت بر خود بزرگترين مختص اوست و همان گونه كه علتها انگيزگى خود را براى او از دست مىدهند ( 1 ) پديده‌هاى متضاد نما نيز در مقام والاى آن عامل درونى هماهنگ مىگردند و وحدتى نشان مىدهند . بنا بر اين ، كسى كه تيغ از پى حق مىزند و بندهء حق است نه مأمور بدن مادى و مختصات آن ، مالك غضب و رحمت و ماده و معناى خويش است ، زيرا مالك شخصيت خويشتن است . اى سالك راه حق و حقيقت ، من شير هوا نيستم كه چونان شير علم ، حملهء او مستند به باد باشد كه او را گاهى براست ببرد و گاهى به چپ ، گاهى او را درهم پيچد و گاه ديگر بازش كند . رفتار و سلوك من مىتواند شاهد دينى كه به آن معتقد و درونم را با آن آكنده و ساخته‌ام ، بوده باشد . وقتى كه مىگويم : * ( إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ) * وابستگى و بندگى حقيقى خود را به مولاى عزيزم واقعا اعتراف مىنمايم . حال كه چنين است ، آيا امكان دارد كه جاندارى را كه خدا آورده است ، من از پاى در آورم آيا امكان دارد كه پايان دادن حيات يك انسان را كه جهل و زبونى در برابر خود طبيعىاش او را به ميدان رزم كشانده و روياروى حق و حقيقت قرار داده است ، به خود نسبت بدهم اصلا آيا من كه معناى حيات را فهميده‌ام مىتوانم قاتل باشم و حياتى را از بين ببرم من همانند تيغ از شعاع خورشيد الهى هستم كه فرستنده اش همان خورشيد است . همان گونه كه انداختن ان مشتى خاك بر روى كفار بوسيلهء

هامش
( 1 ) اين كه علتها انگيزگى خود را از دست مىدهند ، به اين معنى است كه استقلال و استفناى روح به حدى مىرسد كه عوامل لذت و الم نمىتواند آنان را دگرگون بسازد .