تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
از خارستانها بگذرد . خود طبيعى « رو به من اعلاى انسانى » ، از نقصى به كمالى از توحشي رو به تمدنى ، از جاهليتى رو به اسلامى و از جنگى رو به صلحى . 10 - اى بزرگى كه وجود نازنينت عقل و عقلت حقايق برين را دريافته است .
يا تو واگو آنچه عقلت يافته است يا بگويم آنچه بر من تافته است از تو بر من تافت چون دارى نهان مىفشانى نور چون مه بىزبان از تو بر من تافت پنهان چون كنى بىزبان چون ماه پرتو مىزنى
اين يك حالت روحانى بسيار با اهميت است كه مولوى احساس مىكند كه شعاعى از اشعهء خورشيد درون امير المؤمنين عليه السلام بر او تافته است و اين تابش پيش از آنكه آن حضرت به سخن در آيد انجام گرفته است . 11 - يعنى وجود على عليه السلام تجسمى از آن حقيقت درخشان شده است كه همهء جويندگان انوار الهى از وجود آن ولى اللَّه اعظم نور مىگيرند .
چون تو بابى آن مدينهء علم را چون شعاعى آفتاب حلم را بازباش اى باب بر جوياى باب تا رسند از تو قشور اندر لباب بازباش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ما له كفوا أحد
12 - تو بگو اى در شهر علم كه درون پيامبر مصطفى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بود أنا مدينة العلم و علىّ بابها
كه من شهر علمم عليم در است درست اين سخن گفت پيغمبر است
كه در آن شهر چيست و چه رازها و حقايقى در آن بوده است اى كه عقل برينت هر آنچه را كه معقول است با علم الهى دريافته است . تو آن در علمى كه انسانها با قرار گرفتن در جاذبهء كمال تو ، از مرحلهء پوست بودن به مغز مىرسند . 13 - تو آن در رحمت خداوندى هستى كه هر سالكى براى ورود به بارگاه الهى از تو بايد برخوردار باشد . 14 - تويى بارگاه آن خداوندى كه براى او همانندى نيست .
پس به گفت آن نو مسلمان ولى از سر مستى و لذت يا على كه بفرما يا امير المؤمنين تا بجنبد جان به تن در چون جنين
چگونه جان آدمى با يك سخن به حركت و تكاپو در مسير كمال مىافتد آرى ، نفوذ