تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
اگر چه خود مولوى گاهى ادعاى رؤيت و شهود كرده است مانند :
ذره‌ها ديدم دهانشان جمله باز گر بگويم خردشان گردد دراز
با اين حال خود بهتر از همه مىداند كه نتوانسته است به كلى پرده را از روى واقعيات هستى بردارد و به قلهء مرتفع « شهود كلى » بر آيد . لذا هم اوست كه مىگويد :
كاشكى هستى زبانى داشتى تا ز هستان پرده‌ها برداشتى هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان آفت ادراك آن قال است و حال خون به خون شستن محال است و محال
اينك مولوى با كمال صدق و خلوص از على عليه السلام مىخواهد و التماس مىكند كه « مقدارى از آنچه را كه ديده است بازگو كند ، منظورش اين است كه آنچه ما از علوم و معارف و عرفان اندوخته‌ايم ، شبيه به آب كدر و آلودهء آن مشك است كه عرب از بيابان برداشته و به عنوان هديه سراغ دربار خليفه را مىگرفت كه دجله به آن عظمت در مسير دربارش موج مىزد .
چيست اين كوزه تن محصور ما و اندر آن آب حواس شور ما اى خداوند اين خم و كوزهء مرا در پذير از فضل اللَّه اشترى كوزه اى با پنج لوله پنج حس پاك دار اين آب را از هر نجس تا شود زين كوزه منفذ سوى بحر تا بگيرد كوزهء ما خوى بحر
4 - حلم و بردبارى على عليه السلام آن دلاور عرصهء هستى ، در حدى است كه جان آدمى با آن عظمت با درك و دريافت آن ، قدرت مقاومت را از دست مىدهد و از هم مىشكافد . 5 - شمه اى از آب حيات علم فراگير او ، كه هستى را در آينيهء درونش ، چونان شعاعى از اشعهء مشيت الهى منعكس مىنمايد ، موجوديت خاك آلود ما را پاك و آمادهء ورود در مسير حيات و ممات از آن خدا و براى خدا مىنمايد . آرى ، اى داناى توانا و بردبار -