تيغ حلمت جان ما را چاك كرد
آب علمت خاك ما را پاك كرد
اى على ( ع ) اى مالك خويشتن كه مالكيتت مستند بخداست -
بازگو ، دانم كه اين اسرار هوست
ز ان كه بىشمشير كشتن كار اوست
اين گونه كشتن بى سلاح از اسرار خداونديست كه اگر با ما در ميان بگذارى جان از دست رفته را با حقيقتى والاتر و با دركى عالىتر در خواهيم يافت . ( 1 ) 6 - اى آشناى اسرار الهى ، شمه اى از آنچه ديده اى با ما در ميان بگذار . اين حلم فوق تصور بدون علم اعلى كه اسرارى از مقام ربوبى را براى تو روشن ساخته است ، امكان ندارد .
بازگو اى باز عرش خوش شكار
تا چه ديدى اين زمان از كردگار
چشم تو ادراك غيب آموخته
چشمهاى حاضران بر دوخته
7 - تو آن عقاب تيز پرواز عرش خدايى كه جانهاى آگاهان و بيداران قافلهء بشرى شكار تو و مجذوب عظمت تو هستند .
8 - تأدب تو به آداب اللَّه و تخلق تو به اخلاق اللَّه ، ديدگان تو را بر عالم غيب پشت پرده باز كرده و ارتباط ترا با حقايق غيبى مستقيم نموده است . اما ديگران ، ديگران كه قدرت شكافتن حجاب خود و خودپرستى را از دست دادهاند ، خفاش وار از ديدن خورشيد ، كه آن حقايق را نشان بدهد خود را محروم ساختهاند .
9 - اى ولى رازدان ، اى على مرتضى - بيا راز بگشا ، روا مدار كه پردههاى جهل و خودبينى پردههاى ما را به درد .
بيا -
رازى بكشاى اى على مرتضى
اى پس از سوء القضاء حسن القضاء
راز بس بزرگ است كه از مهلكهء سوء القضاء به وادى ايمن حسن القضاء رهسپارم كردى و رازى بس فوق تصور است عبور آدمى به كمالات فردى و اجتماعى كه
هامش
( 1 ) منظور از جان از دست رفته آن مصرع است كه گفت :« ز ان كه بى شمشير كشتن كار اوست »