گشت حيران آن مبارز زين عمل
وز نمودن عفو و رحم بى محل
اين پديدهء انسانى - الهى چنان تحت تأثيرش قرار داده بود كه نتوانست خوددارى نمايد و بى اختيار دهان به سخن باز كرد ( 1 )
گفت بر من تيغ تيز افراشتى
از چه افكندى مرا بگذاشتى
اى سلحشور نا آشنا ، پيكار و تكاپو براى كشتن همچون من پهلوانى حادثه اى است بسيار بزرگ و وسيلهء افتخاريست بس و الا و آرمانى است كه هيچ كس را ياراى صرف نظر از آن نيست ، پس -
آن چه ديدى بهتر از پيكار من
تا شدى تو سست در آشكار من
آن چه ديدى كه چنين خشمت نشست
تا چنين برقى نمود و باز جست
آن چه ديدى كه مرا زان عكس ديد
در دل و جان شعله اى آمد پديد
3 - اى شهود كنندهء حقيقى ما فوق كون و مكان ، حال بفرما اى دلاور دوران كه علت دست كشيدن از شكار كردن من چيست چه حقيقتى را ديدى و چه بارقه اى درخشيدن گرفت كه چنين خشمت را فرو نشاند و آرامت ساخت چه ديدى كه حتى انعكاسى از آن در درون من بوجود آمد و دل و جانم را كه در ظلمت و جهل و هوى غوطه ور بود بر افروخت
آن چه ديدى برتر از كون و مكان
كه به از جان بود بخشيديم جان
هامش
( 1 ) ترديدى نيست كه حقايق و عظمتهايى را كه مولوى در ابيات مورد بحث مىآورد ، مقاصد قلبى و معتقدات خود او در بارهء امير المؤمنين عليه السلام است نه از يك پهلوان معمولى كه شكست خورده است . مگر اين كه بگوييم : هنگامى كه ديوار زندگى آدمى براى خروج روح از هم شكافت ، حقايق و عظمتهايى را كه در ظلمت كدهء زندگى نمىديد از آن شكاف مشاهده مىكند .