خودمان [ كه دوران تكامل آزاديها است ] مشاهده مىنمائيم . و مىدانيم كه اهانت بر معتقدات و پيشوايان مقدس يك ملت پايمال نمودن حق كرامت آن است . اين هم يك تناقض اگر بخواهيم از اين تناقضها بشماريم ، فرهنگ مشترك بشرى به شكل يك چهرهء مسخره اى در مىآيد كه قابل هيچ تفسير و تأويلى نيست . شما لا بد فكر مىكنيد كه چرا اين تناقضها فرهنگ بشرى را منفجر نكرده و آن را تباه ننموده است مىگوئيم : اگر خود شما مقدارى تأمل كنيد پاسخ اين توهم خودتان را دريافت خواهيد كرد . خلاصهء پاسخ توهم شما با كمترين توجه به انواع تخديرها روشن مىشود كه گردانندگان انسانها و تبديل كنندگان آنان به ابزار ماشينى ، همهء عوامل درك تناقض را با آن تخديرها منحرف نمودهاند . يكى از آن عوامل تخدير اينست كه شما را قانع ساختهاند به اين كه : « آرى ، ما امروز پاسخ اين تناقضها را نمىفهميم . ولى آيندگان آن را فهميده و شما را قانع خواهند كرد يكى ديگر اين كه » تناقض گوئى اشكال ندارد ، شما بهتر مىفهميد يا پيشتازان فكرى دوران ما و به هر حال وقتى كه حدودى براى غوطه ور شدن در مزايا و لذائذ دنيا معين نشود ، بدون ترديد ما هويتى مستقل براى انسان نمىتوانيم اثبات كنيم و در نتيجه چيزى بعنوان واقعيتى داراى هويت براى وى مطرح نخواهد گشت ، تا فرض عدم آن با شرايط مذكوره در منطق ، تناقضى را حاصل آورد يا تناقضى حاصل شود ولى با اين سؤال كه تناقض چه اشكالى دارد به راه خود ادامه بدهد .
از يكى از اشخاصى كه در دوران معاصر ما متفكر تلقى شده بود نقل شده است : كه او گفته است : من مىدانم گاهى تناقض مىگوئم ولى تناقض بگويم ، بهتر از اينست كه دچار خرافات شوم واقعا جاى شگفتى است كه اين متفكر متوجه نشده است كه گريز از ابتلا به خرافات گوئى يكى از موارد گريز از تناقض است ، زيرا اين كه خرافات مردود است و نبايد به خرافات نزديك شد ، براى آنست هيچ خرافه اى نيست مگر اين كه قانون يا قوانين مسلمى را نقض مىكند ، و در موردى كه قانون نقض شود ، ضد يا نقيض آن قانون در آن مورد پذيرفته شده است ، در صورتى كه فرض اينست كه آن مورد مشمول قانون مفروض بوده است به هر حال ، فرهنگهاى بشرى اگر بخواهند براى تفسير و توجيه حيات انسانها
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٦٩