اين حوزه خود را تنظيم نمايد .
4 - به ترتيبى كه در بالا گفتيم ارتباط با بنى نوع بشر نيز بدون اصول و قوانين تنظيم كنندهء زندگى جمعى از بديهىترين محالات است . بعنوان مثال - با در نظر گرفتن اين كه هر يك از افراد انسانى در حال طبيعى داراى تمايلات نامحدود است و اين تمايلات نامحدود عامل نيرومند و جبرى براى تزاحم و تضاد در زندگى بوده و با آزاد گذاردن آنها ، بدون ترديد زندگى اجتماعى امكان ناپذير مىگردد . لذا بايد بشر بوسيلهء يك عده قوانين دينى يا وضعى دست از تمايلات نامحدود كه زندگى جمعى را غير قابل تحقق مىسازد ، بردارد و به محدوديت تمايلات و ارادههاى خود كه زندگى جمعى را امكان پذير مىسازد گردن بنهد . خلاصه ، اگر بخواهيم علت كلى تبلور قانون ، را در همهء سطوح و ابعاد هستى و در هر موقعيتى كه براى انسان پيش مىآيد ، بيان كنيم ، مىتوانيم بگوئيم : « هيچ موضوع و رويدادى در سلسلهء واقعيات جهان هستى نمىتواند در خلا محض تحقق پيدا كند . » انسان هم مانند جهان هستى تبلورگاه قوانين است ، حركات و فعاليتها و گزينشهاى خود را آزادانه انجام مىدهد و حيات خود را با استمداد از شناخت آن قوانين و تنظيم صحيح آنها با موقعيتهاى زندگى خود پيش مىبرد . بدينسان عقائد و احكام دينى همانطور كه گفتيم نه تنها آدمى را در فشار و تنگنا قرار نمىدهد ، بلكه طرق پيش برد حيات و برخوردارى از عالم هستى را كه او را در بر گرفته است ، براى او تعليم مىدهد . اصل بنيادين در حيات دينى انسان ، امكان پذير ساختن زندگى با حيات معقول براى انسان است . و بديهى است كه عقائد اوليه و ضرورى اسلام كه عبارتست از اصول دين ( توحيد ، نبوت ، معاد ، سپس عدل و امامت ) و از ديگر عقائد كليه اى كه در اسلام بايد پذيرفته شوند ، مانند كليات احكام كه كليات فروع دين ناميده مىشود ، نه تنها به دست و پاى آدمى نمىپيچد ، بلكه اصول و فروع دين با اثبات اين كه انسان در اين دنيا موجودى است هدفدار ، و جهان هستى نيز حقيقتى است هدفدار ، و براى وصول به اين هدف ، سعى و كوشش و تلاش جدى و گزينش موضوعات و انتخاب طرق مناسب ضرورت دارد ، او را در دگرگون ساختن موقعيتها و تطبيق زندگى بر قوانين به تكاپو وامىدارد .
براى توضيح يك مثال بسيار ساده اى را مىآوريم . در اوائل طلوع اسلام وسيلهء انتقال از يك
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 172
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٢