اگر در اين زندگانى دنيوى دست انسان از مقدارى امتيازات و لذائذ دنيا كوتاه شود تا بر تأمين حيات اخروى خود بيفزايد ، بهتر از آنست كه از كيفيت حيات اخروى خود بكاهد و بر مزاياى زندگى دنيوى خود بيفزايد .
در سراسر مجلدات ترجمه و تفسير نهج البلاغه تا كنون مطالبى را چه صريحا و چه اشارتا در بارهء اصلى كه امير المؤمنين عليه السلام در جملات فوق مطرح فرموده است ، بيان نمودهايم . اين يك اصل فوق العاده با اهميتى است كه تا مورد فهم و عمل قرار نگيرد ، گلوى بشر از چنگالهاى خونين خود طبيعى درندهء خويشتن و خودهاى طبيعى درندهء همنوعان خود نجات پيدا نخواهد كرد . توضيح اين كه آنچه بشر را وارد عرصهء حيات معقول مىنمايد شناخت واقعى و ارزيابى موجوديت خويشتن و خواستهها و عمل مطابق آن دو است و مادامى كه اين شناخت و ارزيابى و عمل انجام نگرفته است ، هويتى مستقل و قابل محاسبه روى شخصيت بشر قابل تصور نخواهد بود و نتيجه اى كه از چنين جريانى پيش خواهد آمد ، غوطه ور شدن همهء ابعاد فرهنگ بشرى است در تناقض غير قابل حل و فصل از آن جمله - 1 - قوانين و حقوقى لازم است كه اجراى آن ، عدالت را در ميان افراد بشر برقرار نمايد . اگر فرض شود كه بشر داراى هويتى مستقل و قابل محاسبه روى شخصيتش نيست ، عدالت نا مفهوم و بيش از خيال بى اساس چيزى نخواهد بود 2 - همهء مكاتب اخلاق و اديان به ضرورت برقرارى عدالت تأكيد مىكنند ، يك موج فكرى با آرايش ظاهرى فريبا مىگويد : اصل بر تنازع در بقاء است بنا بر اين عدالت نا مفهوم و بيش از خيال بىاساس چيزى نخواهد بود 3 - حق آزادى بيان ، اين حق مانند يك ركن اساسى براى زندگى جمعى بشر مطرح است . ولى از طرف ديگر حق كرامت و حيثيت و شرف انسانى هم از آن اهميت برخوردار است كه پايمال شدن آن تقريبا مساوى پايمال شدن حق حيات انسانى است .
حال تناقص را توجه فرماييد : حق آزادى بيان مىگويد : تو مىتوانى آنچه را كه بخواهى بيان كنى ، اين تعميم تا آنجا گسترده مىشود كه اهانت بر معتقدات يك ملت و پيشواى آن را نيز شامل مىشود چنان كه مكررا در تاريخ و مخصوصا در دوران