تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
بايد پرسيد ترازوى احدخو كه زبانهء ، هر ترازوست ، خود را به كدامين ترازو عرضه كند و مىگويد :
چون تو بابى مر مدينهء علم را چون شعاعى آفتاب حلم را باز باش اى باب بر جوياى باب تا رسند از تو قشور اندر لباب باز باش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ما له كفوا احد
آيا در شهر علم را [ كه آن شهر ، پيامبر بود ] به چه كسى ارجاع كنيم در ميان صحابه و غير صحابه چه كسى بود كه بالاتر از در شهر علم بود و مىبايست على عليه السلام به او مراجعه كند آيا مىتوان بارگاه خداوندى را به شخصى جز پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله كه بزرگترين و مقربترين حاضران در بارگاه خدا بود ارجاع نمود فقط يك تاويل در سخنان مولوى راه دارد كه بگوييم : سخن مولوى از باب إيّاك أعنى و اسمعى يا جاره ( ترا قصد كرده‌ام ولى اى جاره بشنو ) و باصطلاح جامعهء ما به در مىگوييم تا ديوار بشنود . يا دخترم به تو مىگويم و قصدم فهماندن عروس است . در حقيقت مولوى انسانهاى معمولى را كه بايد عوامل رشد و كمال را از راهنمايان و مربيان فرا بگيرند ، قصد كرده است . و اين البته يك معناى صحيح است . مطلبى بسيار با اهميت كه در اين مبحث بايد مورد توجه قرار بگيرد ، شناخت عقل است يعنى چيست آن عقلى كه داراى اين مختصات است : 1 - اگر عقل در كسى به فعليت برسد و به فعاليت بپردازد ، هيچ نقل و تقليدى نمىتواند او را از راه منحرف نمايد . 2 - عقل ، خارها را گلشن مىكند . يعنى هر مشكلى را آسان مىكند و سختىها را ملايم مىسازد ، ناگوارىها را گوارا و زشتها را زيبا مىنمايد . 3 - درد نابينايى را از بين مىبرد ، و كور را ديدهء روشن مىبخشد . 4 - آن انسانى كه از عقل برخوردار باشد ، دستگير مردم و بندهء خاص خداست كه جويندگان را تا پيشگاه ربوبى بالا مىبرد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 118 | محمد تقي جعفري