دنيا نمىتوانست كوچكترين پاداشى براى كمترين كارهاى با عظمتى باشد كه امير المؤمنين عليه السلام در اين زندگانى ما بين « خود و شخصيت خود » ، « ما بين خود او و خدايش » « ما بين خود او و جهان هستى » ، « ما بين خود و نوع انسانى » انجام داده بود . آيا مىتوان به مقام اعلاى خلوص رسيد بدون اين كه همهء تعلقات دنيا و امتيازات آن را از هدف بودن ساقط نمود يعنى على بن ابي طالب عليه السلام كه براى وصول به مقام والاى اخلاص ، از همهء مال و منال و مقامهاى دنيوى گذشته بود ، امكان داشت كه مقام اعتبارى و بىجان را هدف خود قرار بدهد و از آن مقام اخلاص تنزل كند آرى ، اميرى و خلافت و زمامدارى نمىتواند سد راه امير المؤمنين عليه السلام در جاذبهء كمال الهى بوده باشد . لذا -
ميرى او بينى اندر آن جهان
فكرت پنهانيت گردد عيان
مورد سوم - دفتر ششم صفحهء 419 .
مولوى داستان غدير خم را كه اسناد نقل آن از حد تواتر گذشته است ، در مثنوى و اين چنين توضيح مىدهد :
زين سبب پيغمبر با اجتهاد
نام خود و آن على مولا نهاد
گفت هر كاو را منم مولا و دوست
ابن عم من على مولاى اوست
كيست مولى آنكه آزادت كند
بند رقيت ز پايت بركند
چون به آزادى نبوت هادى است
مؤمنان را ز انبيا آزادى است
اى گروه مؤمنان شادى كنيد
همچون سرو و سوسن آزادى كنيد
ليك مىگوييد هر دم شكر آب
بى زبان چون گلستان خوشخضاب
بىزبان گويند سرو و سبزه زار
شكر آب و شكر عدل نوبهار
حلهها پوشيده و دامن كشان
مست و رقاص و خوش و عنبر فشان
جزو جزو آبستن از شاه بهار
جسمشان چون درج پر در ثمار
مريمان بى شوى آبست از مسيح
خامشان بى لاف و گفتارى فصيح
مطالبى چند در اين ابيات وجود دارد كه بطور مختصر آنها را مطرح مىكنيم : مطلب يكم - مىگويد :
« زين سبب پيغمبر با اجتهاد »
منظور مولوى از اجتهاد در اينجا ، نبايد به معناى اصطلاحى آن در فقه و اصول باشد كه عبارتست از :