تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧

مسألهء سوم - آيا براى آن معلَّمان كه راهنماى عبور انسانهاى مورد تعليم و تربيت از موقعيّت مىخواهم ابتدائى و خام به موقعيّت آزادى معقول هستند ، شرايطى وجود دارد يا نه

ترديدى نيست كه يكى از مهمّترين موارد قانون « چيزى را كه ندارى نمىتوانى آن را بدهى » فاقد الشّىء لا يعطيه ( چيزى كه فاقد يك چيز است نمىتواند آن را بدهد ) همين مورد است . وقتى كه معلَّم مسأله اى را نمىداند چطور مىتواند آن را به ديگرى تعليم نمايد وقتى كه مربّى خصلتى را ندارد چگونه مىتواند آن را در ديگرى ايجاد كند بنا بر اين ، آن معلَّم و مربّى كه مىخواهد تعقّل را در انسانها تقويت نمايد و قوّهء عقل را در مغز آنان بفعليّت برساند ، نخست بايد خود از قوّهء عقل و برخوردارى از فعّاليّت صحيح آن ، بهره مند باشد . همچنين براى ساختن انسان حقّ شناس و حقيقت گرا ، خود مربّى بايد حقّ شناس و حقّ گرا باشد . اگر ما بخواهيم عوامل محروميّت انسانها را از داشتن اخلاق پسنديده و عشق به علم و معرفت ، تحت محاسبه در آوريم ، قطعى است كه اگر اين محروميّت دو عامل داشته باشد ، يكى از آن دو عبارتست از محروميّت خود معلَّمان و مربّيان از معرفت و گرديدن . اين عامل است كه انسانهاى فراوانى را نه تنها از معرفت و گرديدن دلسرد مىكند ، بلكه آنان را ضدّ آن دو بال پرواز براى كمال مىنمايد .

مسألهء چهارم - آيا راهى وجود دارد كه انسانهائى كه در دوران تعليم و تربيت توانسته‌اند آزادى معقول را بدست بياورند و با روشى معقول از حقّ گزينش استفاده كنند ، وقتى كه وارد جامعه ميشوند امواج جامعه آنان را با كوبيدن به اين صخره و آن كوه و انداختن آنان در سنگلاخها و خارستانها نابود نسازد

پاسخ اين سؤال بسيار با اهمّيّت ، اينست كه آرى ، و آن راه عبارتست از هماهنگى متصدّيان سياست ( مديريّت ) جامعه و قوانين و توجيهات فرهنگى در بوجود آوردن فضائى در جامعه كه نتيجهء تعليم و تربيتهاى سازنده را محو و نابود نسازد . لذا بايد گفت وحدت و هماهنگى همهء ابعاد حيات انسانها همان گونه كه بعنوان مبناى اصلى