تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
و بقول حافظ :
غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلَّق بگيرد آزاد است
اى فرزندان عزيز ، ما مولوى را آدمى شوخى كننده نمىدانيم كه مىگويد :
از تو اى جزئى ز كلّها مختلط فهم ميكن حالت هر منبسط
انسان باش تا انسانها بر تو تكيه كنند و چون انسانى ، امكان ندارد كه نه انسانها را به جهت تكيه بر تو تحقير كنى و نه سدّ راه كمال استقلالى آنها باشى . اگر فرزندان از شما معلَّمان و مربّيان دليل بپرسند و شما را استيضاح كنند كه محيط و اجتماع مانند اقيانوس است ، چگونه امكان دارد من يا ما كه قطره يا قطره هايى بيش نيستيم در آن اقيانوس استقلال خود را حفظ كنيم شما معلَّمان و مربّيان بان فرزندان عزيز پاسخ خيلى ساده و منطقى داريد كه قطعا نه تنها آن عزيزان را قانع خواهد ساخت بلكه آنانرا با نشاط فراوان به راه انداخت ، و نه تنها آنان قادر خواهند بود گليم خويش را بيرون بكشند ، بلكه غريقهاى اقيانوس پر طلاطم اجتماع را خواهند گرفت و نجاتشان خواهند داد . آن پاسخ شما اينست : فرزندان عزيز ، آيا شما در تاريخ خوانده‌ايد و مىدانيد كه تاريخ بشرى از آغاز جريانش تاكنون انواعى بسيار فراوان از دگرگونىها و تحوّلات و بروز آگاهىهاى مثبت صنعتى ، هنرى ، جهانبينى ، علمى ، مذهبى ، اخلاقى ، حقوقى ، سياسى ، مديريّت و غير ذلك به خود ديده است قطعى است كه فرزندان عزيز ما خواهند گفت : آرى . حالا موقع سؤال دوم مىرسد و آن اينست كه فرزندان عزيز ، آيا اين همه تحوّلات و جهشها بوسيلهء همهء مردم اجتماع در يك زمان بوده است يا آنها از مغز يك نابغه يك متفكَّر ، بروز كرده آن گاه اقلَّيّتهاى استثنائى معناى ضرورى و مفيد تفكَّرات بوجود آورندهء تحوّل و جهش را درك نموده‌اند و سپس تدريجا مردم جوامع آنها را فهميده و پذيرفته و شركت كرده‌اند آيا چنين نيست فرزندان ما خواهند گفت : آرى . در اين موقع شما معلَّمان و مربّيان خواهيد گفت : پس چرا معطَّليد پس چرا به خيال اين كه شما قطره‌ايد از اقيانوس مىترسيد ، فردى هستيد از جامعه بيمناكيد ، معلوليد از علَّت شدن هراس داريد هيچ جائى براى ترديد نيست كه فرزندان ما كمترين حرفى در برابر پاسخهاى شما معلَّمان و مربّيان نخواهند داشت . تنها سخنى كه با شما در ميان خواهند گذاشت ، اينست كه اى معلَّمان و مربّيان ارجمند ما ، چون ما هم شنيده‌ايم و هم مىبينيم كه -
در اين ورطه كشتى فرو شد هزار نيامد از آن تخته اى بر كنار