مقايسه كننده از انسان و بايستگيهاى او چيست مثلا براى كسانى كه انسان و بايستگى او تنها در پيروزىهاى علمى تفسير مىشود ، ملاك سازندگى را در علم و كشف مجهولات طبيعت مىبيند .
مردمى كه اعتلاى انسانى را در هنر مىجويند ، مسلَّما ملاك سازندگى شخصيّت را در هنرمندى مىبينند و . . . اين هدفگيرىها و محور سازىها است كه خصومت و تضادّ ميان خود شخصيّتها و يا تماشاگران را بوجود مىآورد .
اكنون به تفكيك دو قلمرو نوابغ و پيامبران كه در عين حال در سازندگى انسان مشتركند ، مىپردازيم :
يك - از نظر معرفت
1 - ميدان فعّاليّت نوابغ روبناى طبيعت و سطوح قابل نمود آن مىباشد ، در صورتى كه پيامبران باضافهء تحريك انسانها به فعّاليّت مزبور ، و لازم شمردن آن ، مبانى و مسير اساسى طبيعت را گوشزد ميكنند .
2 - حتّى كوششهاى نوابغ از آغاز تاريخ معرفت تاكنون ، جز به نتايج نسبى و شناسايىهاى محدود در عرصهء طبيعت حاصلى نداشته است ، ولى پيامبران مسير و هدف اساسى عالم طبيعت را بطور مطلق مطرح كردهاند .
3 - به جهت دو جنبه اى بودن شناسائىهاى نوابغ ( تماشاگرى و بازيگرى در موضوعات شناسايى ) ، هرگز هيچ نابغه اى توانايى شناسايى واقعيّت را آن چنان كه هست نمىتواند ادّعا كند . در صورتى كه پيامبران از ديدگاهى كه در اختصاص آنها است ، واقعيّت را بعنوان محصولى از مشيّت الهى مىدانند ، و آن را درك مىكنند .
4 - هر معرفتى كه بوسيلهء نوابغ وارد صحنهء معارف بشرى مىگردد ، بدون وابستگى به معرفتى كه پيامبران عرضه ميكنند و يا بدون تفسير كلَّى از ديدگاه پيامبران الهى ، از پاسخگويى نهايى بهمهء چون و چراها ناتوان مىباشد . مقايسه ميان پيامبران و نوابغ در اين چهار مادّه ، درست مانند مقايسه ميان شناسايىهاى قلمرو فيزيولوژيك و بيولوژيك با پسيكولوژيك است . اگر مقايسه و احساس تضادّ ميان انواع شناسايى علمى مزبور منطقى است ، مقايسه و احساس تضادّ ميان چشم انداز پيامبران و قلمرو شناسايىهاى نوابغ هم منطقى خواهد بود آيا مباحث مربوط به جان و روان و روح آدمى با مباحث مربوط به جنبههاى زيست و عضوى انسانى جنگ و پيكارى دارند