در اعمال آنان نگريستهام و در اخبارشان انديشيده و در آثارشان سير كردهام تا اين كه مانند هر يكى از آنها گشتهام « آنچه را كه هر يك از آنان انجام دادهاند ، ديدهام » بلكه گوئى به جهت وصول كامل سرگذشتشان به من ، از افراد اوّليّه گرفته تا آخرين افرادشان با آنان زندگى كردهام و در نتيجه صافى زندگى آنان را از تيره و نفعش را از ضررش باز شناختهام . . . ) در اين جملات امير المؤمنين عليه السّلام به استدلال استقرائى ( توجيه استقرائى ) پرداخته و مردم را با تكيه به آگاهى و اطَّلاعى كه در بارهء مردم اقوام و ملل بدست آوردهاند ، توجيه فرمودهاند .
3 - استدلال قياسى
- اين گونه استدلال كه از تطبيق قضاياى كلَّيّهء ثابت شده بر موارد بوجود مىآيد ، در سخنان امير المؤمنين عليه السّلام اين نوع استدلال به وفور ديده مىشود . در خطبهء اوّل از نهج البلاغه قضاياى زير با استدلال قياسى مطرح شده است :
فمن وصف اللَّه سبحانه فقد قرنه . و من قرنه فقد ثنّاه . و من ثنّاه فقد جزّاه .
و من جزّاه فقد جهله . و من جهله فقد أشار إليه و من أشار إليه فقد حدّه .
و من حدّه فقد عدّه . . .
ترجمهء اين جملات مبارك را در اشكال قياسى آنها طرح مىنمائيم : اوّلا براى سهولت بيان ، قضاياى شرطيّه را ( كه مركَّب است از مقدّم و تالى ) به قضاياى حمليّه ( كه مركَّبست از موضوع و محمول ) تبديل مىكنيم : 1 - توصيف خداوندى مستلزم مقارن ساختن صفت به ذات خداوندى است .
و مقارن ساختن صفت به ذات خداوندى مستلزم دو قرار دادن او است ، پس توصيف خداوندى مستلزم دو قرار دادن او است .
2 - توصيف خداوندى مستلزم دو قرار دادن او است و دو قرار دادن او مستلزم تجزيهء او است ، پس توصيف خداوندى مستلزم تجزيهء او است .
3 - توصيف خداوندى مستلزم تجزيهء او است ، و تجزيهء او ناشى از جهل است ، پس توصيف خداوندى ناشى از جهل است .