3 - توصيف تنبيهى و توجيهى براى شناخت حقيقت .
اين نوع توصيف هم در نهج البلاغه فراوان است . امتياز اين نوع توصيف در اينست كه مخاطب را كه تا حدودى با واقعيّت آشنا است به درك عظمت هويّت آن واقعيّت كه منظور است ، تحريك مىكند كه خود مخاطب با بجريان انداختن عقل و وجدان خود ، واقعيّت و مختصّات آن را دريابد . بعنوان نمونه : يك - حقّ در موقع توصيف وسيعترين اشياء و در عمل عينى تنگترين اشياء مىباشد . حقّ هرگز به سود كسى بجريان نمىافتد ، مگر اين كه روزى هم به ضرر او جريان پيدا مىكند ( احساس ضرر مىكند ، زيرا حقّ آن واقعيّت شايسته است كه شايستگى در ذات آنست و ضررى كه در موقع تطبيق حقّ به رفتار كسى بوجود مىآيد ، معلول تبهكارى و تقصير خود او است . ) و حقّ هرگز به ضرر كسى تمام نمىشود ، مگر اين كه روزى ديگر به سود او تمام خواهد گشت . ( فالحقّ أوسع الأشياء فى التّواصف و أضيقها فى التّناصف ، لا يجرى لأحد إلَّا جرى عليه و لا يجرى عليه إلَّا جرى له ) ( 1 ) در اين توصيف هويّت خود حقّ مطرح نيست ، بلكه دو مختصّ آن را مىبينيم كه براى آگاه ساختن مردم و توجيه آنان بسوى شناخت حقيقت تذكَّر داده است . يكى از آن دو مختصّ عبارتست از اين كه همگان در توصيف حقّ و بيان مزاياى آن ، بطور عموم داد سخن مىدهند . و آشنائى خود را با آن ابراز مىدارند ، زيرا هر كسى كه با اندك شعورى واقعيّت هستى و قوانين جارى در آن را درك نمايد ، مفهومى از حقّ را درك مىكند كه خود اين مفهوم هم يك معناى بسيار وسيع است كه هر كسى با موقعيّتى كه در آن قرار گرفته است ، واقعيّاتى را بعنوان حقّ تلقّى مىكند ، ولى حقّ در هنگام