تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
شناخت بوسيلهء معلول يا نتيجه ، مانند شناخت ماهيّت شيء كامل نيست ، امّا در آن موارد كه ماهيّت يك شيء مبهم باشد و يا تنّوعى در ابعاد ماهيّت وجود داشته باشد كه فقط در معلول يا نتيجه بروز ميكنند ، اين گونه توصيف و تعريف كه ما آن را حكمى مىناميم ضرورت پيدا مىكند . همچنين گاهى شناخت اشياء بوسيلهء تنبيه و توجيه به كيفيت جريان آنها در مجراى قوانين امكان پذير مىگردد . اين جريان نه در ماهيّت نوعى اشياء و نه از جملهء اعراض خاصّهء آن است ، مانند انسان موجوديست كه مىتواند با به كار انداختن عقل و وجدان و اراده به رشد و كمال معقول برسد . ارادهء رشد و كمال با اين كه شايد بشمارهء اشخاص متنوّع باشد ، واقعيّتى است كه انسان مىتواند بدست بياورد ، نه اين كه بعنوان جنس و فصل تشكيل دهندهء ماهيّت او است و نه مانند عرض خاصّ ، بالقوّه يا بالفعل در آن ماهيّت وجود دارد . ارادهء رشد و كمال ، از اجزاء موجودى انسان چه بالقوّه و چه بالفعل سرچشمه نمىگيرد ، زيرا اين اراده در صورت به كار افتادن مىتواند بهمهء اجزاء موجودى انسان حاكميّت داشته باشد و همچنين توصيفهاى ارزشى كه بيان كنندهء عظمتها و ارزشهاى يك شيء است ، در تعريف منطقى ناديده گرفته مىشود ، در صورتى كه براى تنظيم و يا بوجود آوردن آن عظمتها و ارزشها در انسان ، مجبوريم از واحدهاى ارزشى استفاده كنيم ، وقتى كه مىگوئيم : انسان حيوانى است كه بايد عادل باشد ، در حقيقت عدالت را بعنوان وصف ارزشى در نظر گرفته مىگوئيم : انسان حيوانى است كه مىتواند عادل باشد . منبع عدالت نه جنس انسان است كه حيوان ناميده مىشود و نه فصل انسان كه جزئى ممّيز از ذات انسان است و نه عرض خاصّهء او است كه مستند به يكى از ابعاد وى مىباشد . آزادى اراده كه براى عدالت ورزيدن ضرورت دارد ، در ماهيّت طبيعى انسان وجود ندارد و بايد آن را تحصيل كند ، به همين جهت است كه اكثريّت اسفانگيز انسانها از آزادى اراده به معناى اختيار ( خيرجوئى و اقدام به خير ) محروم بوده و با احساس مجرّد ارادهء آزاد يا با حدّاقلّ آن زندگى مىنمايند ، نه با اختيار بمعنائى كه گفتيم .

استدلالهاى منطقى و انواعى ديگر از استدلالها

در آن كتب منطقى كه بوسيلهء منطقدانان قديم و جديد نوشته شده است در بارهء