( من شما را براى خدا مىخواهم ، شما مرا براى خودتان مىخواهيد . ) يعنى من شما را از ديدگاهى خيلى بالاتر از آنچه كه تصوّر مىكنيد ، مىنگرم ، من شما را جلوه گاه مشيّت الهى مىدانم ، محبّت بشما را محبّت به خدا تلقّى ميكنم ، ظلم بشما را ظلم به خدا مىبينم ، شما مرا وسيله اى براى خودكامگيها و هوى پرستىهاى خود تلقّى مىكنيد .
مىدانيم كه : سخنان نهج البلاغه جلوه هائى از ابعاد گوناگون يك انسان پوينده در مسير كمال برين است . طبيعى است كه اين سخنان توهّمات بىپايه و جزئيّات زود گذر و ذوق پردازيهاى شاعرانه و افسانه گوئيهاى تخدير كننده نيست . محتويات اين سخنان به همان اندازه واقعيّت دارد ، كه انسان در طبيعت وابسته به آفرينندهء طبيعت مىتواند راه هدف اعلاى زندگى خود را در پيش گيرد . سخنان امير المؤمنين ( ع ) در نهج البلاغه با چهار طريق محتويات خود را اثبات مىكند ، به اين معنى كه واقعيّت محتويات سخنان امير المؤمنين ( ع ) در نهج البلاغه با چهار طريق اثبات مىشود : 1 - بيان اصول بنيادين .
2 - توصيف واقعيّات .
3 - استدلال .
4 - ارشاد .
فرق ميان تعريف و استدلال منطقى ، و توصيف و استدلال و ارشاد حكمى ( حكيمانه )
منطق رسمى راهى را كه براى وصول به شناخت حقايق و استدلال به اثبات و نفى قضايا تعيين مىنمايد ، راهى است محدود به ابعادى معيّن از واحدها و قضايا كه اگر چه سير در آن راه بر فرض امكان ، در شناخت و استدلال لازم است ، ولى كافى نيست . توضيح اين كه منطق رسمى چهار نوع راه را براى شناخت مطرح مىكند : 1 - حدّ تامّ .
2 - حدّ ناقص .