تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
بفهمد دريدن حيوان بسيار درد آور است ، باز ميش را به درد ، گرگ مطابق طبيعت خود كه همهء موجوديّت او را تحت تأثير قرار داده است رفتار مىكند ، آيا همهء موجوديّت انسان هم مانند گرگ است آيا او عقل ندارد آيا او وجدان ندارد آيا او احساس و عاطفه ندارد آيا نمىفهمد درد كشيدن سخت است آيا نمىداند جان براى جاندار بسيار شيرين است آرى ، انسان تبهكار با اين كه همهء اينها را ميداند ، باز همنوع خود را مىدرد لذا بايد گفت : اگر منظور توماس هابس از انسان گرگ انسان است ، همين انسانهائى هستند كه عقل و وجدان و احساس و عاطفه را از دست داده‌اند ، قطعى است كه توماس هابس از گروه مردم خوش بين بوده است كه انسان بىشرمتر از گرگ وقيحتر از اين حيوان را گرگ ناميده و اهانت غير قابل اغماض به گرگ نموده است . ممكن است گفته شود : امير المؤمنين عليه السّلام در بارهء آن انسانها تعبير گرگ فرموده است . پاسخ اين اعتراض كاملا روشن است ، زيرا متن معمولى انسانها كه اكثريّت را تشكيل مىدهند ، در شقاوت و پليدى به درجهء پستتر از گرگ نمىرسند و آن حضرت متن معمولى انسانها را فرموده است ، لذا مىبينيم بعدا مىفرمايد : مردم متوسّط آن روزگار طعمهء درندگان مىباشند كه سلاطين و زمامدارانشان هستند ، و با ملاحظهء نبودن ارشاد و تعليم و تربيت ، خود همان مردم متوسّط هم حالت آدم خوارى پيدا ميكنند ، ولى نه از روى شقاوت و پليدى وقيحانه اى كه سلاطين و زمامدارانشان دارا مىباشند ، بلكه زندگى طبيعى آنان چنان اقتضاء مىكند كه براى نگهدارى خويشتن از زوال و فنا ، سودجوئى را اساسىترين هدف بدانند ، مخصوصا بدانجهت كه دائما در معرض گرفتارى در چنگال قدرتمندان جامعهء خود مىباشند . فقراى آن روزگار مردگانى بيش نيستند ، البتّه مقصود از فقراء فقط ناتوانان مالى نيستند ، بلكه هر گونه بينوائى و ضعف مىتواند حيات آدمى را مختلّ بسازد هنگامى كه حقّ يك انسان پايمال مىشود ، در حقيقت پايمال كنندهء آن حقّ ، مرگى را بسراغ آن انسان فرستاده است . در چنين روزگارى است كه صدق و صفا فروكش مىكند و از ارزش مىافتد
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 136 | محمد تقي جعفري