تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
و دروغ و رياكارى جامعه را در خود فرو مىبرد ، چه دروغهاى مستقيم مانند دروغگوئى صريح و چه دروغهاى غير مستقيم ، مانند اشغال يك مقام بدون داشتن صلاحيّت ، بدست آوردن ثروت با يغماگريها ، ايجاد تقاضاهاى مصنوعى براى عرضهء كالاى فكرى يا مادّى ناشايستهء خويشتن . . . اين تعميم براى دروغ پاسخگوى آن اعتراض است كه ممكن است به نظر بيايد و آن اعتراض اينست كه ما امروزه در دنيا جوامعى سراغ داريم كه افراد آن هرگز دروغ نمىگويند ، يا اكثريّت قريب باتّفاق آن جوامع دروغ بر زبان نمىآورند . يكى ديگر از مختصّات آن روزگار قربان و صدقه رفتن مردم به يكديگر در زبان و قربان و صدقه كردن يكديگر در زير پاى آمال و تمنّيات خود كلمهء محبّت در زبانها چنان رائج است كه گوئى : مردم هر نفسى كه فرو مىبرند براى استمداد از محبّت است و چون نفس را بر مىآورند ، نسيمى عطر آگين از محبّت را در پيرامون خود مىافشانند . امّا دلهاى آنان در تب و تاب خود محورىها كه همهء انسانهاى ديگر را وسائل ناآگاه تلقّى مىكند مىسوزد و مىگدازد اهمّيّت وارد كردن انسانها از دروازهء هستى به اين دنيا چنان از بين مىرود كه گوئى در يك بيابان يك عدد شن را از اين طرف به آن طرف منتقل نموده باشند نتيجهء چنين بىارزشى انسان ، كشتارهاى ميليونى است كه اگر كسى در بارهء آن سؤالى كند ، فورا اين پاسخ را مىشنود كه مگر اين موجود [ كه خود را از روى خودخواهى انسان ناميده است ، ] با محاسبه و بر مبناى اصل و ارزش به دنيا آمده بود كه با محاسبه و بر مبناى اصل و ارزش از دنيا برود يك نتيجهء طبيعى ديگر براى فرو ريختن بنياد اصول ارزشها ، باعث تعجّب بودن پاكدامنى است ، ارواح عالميان به فدايت اى امير المؤمنين ، همانطور كه به فرزند عزيزت فرمودى : عمر مباركت مانند ديگر انسانها محدود بوده است ، ولى بشريّت را با آن مغز و روان مهذّب و رشد يافته ات چنان شناخته اى كه گويى از آغاز زندگى انسان بر روى زمين تا زندگى آخرين انسان با مردم بوده و همهء ماهيّت و مختصّات آنان را بدست آورده اى .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 137 | محمد تقي جعفري