تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
و پليدى كه موجب ختم شدن پروندهء گرديدن تكاملى آن شخص باشد و به سقوط حتمى برسد ، بسيار مشكل و تقريبا استثنائى است ، لذا ارشاد كنندگان و مربّيان نبايد با مشاهدهء عدم آمادگىهاى اوّليّه و مقاومتهاى ابتدائى نوميد شده و دست از وظيفهء بسيار با اهمّيّت سازندگى خود بردارند . يكى از مشهورترين نويسندگان دوران اخير كه سالها در زندان بسر برده بود مىنويسد براى اين كه به ما زندانيان سياسى زجر روحى بدهند ، گاهى جنايتكاران پليد و حرفه اى را نزد ما مىآوردند و ما با اين گونه اشخاص به گفتگو مىنشستيم و من بارها ديدم كه ببركت گفتگوها و ارشادهاى مناسب ، پس از گذشت مدّتى طرز نگاه‌هاى اين اشخاص عوض مىشد و تدريجا و آهسته آهسته عواطف انسانى در نگاههاى آنان نمودار مىگشت و وقتى كه صحبت از وقاحت ظلم و تعدّى به ديگران بميان مىآمد ، حالت تأثّر در چهره شان آشكار مىشد و ما به خوبى دريافت مىكرديم كه از خودشان شرمنده ميشوند و پشيمانى سخت در قيافه‌هاى آنان نقش مىبست . به همين جهت است كه در ماخذ معتبر اسلامى ، معلَّمان و مربّيان تشويق ميشوند كه زحمات متعلَّمان و متربيان را تحمّل كنند . در اينجا حكايتى از مولوى بيادم آمد كه شايد بتوان گفت : دربارهء لزوم تحمل زحمات و عصيانگرىها و مقاومتهاى تند مردم مورد تعليم و تربيت ، از مناسبترين داستانهاست :
عاقلى بر اسب مىآمد سوار در دهان خفته اى مىرفت مار آن سوار آن را بديد و مىشتافت تا رماند مار را فرصت نيافت چون كه از عقلش فراوان بد مدد چند دبّوسى قوى بر خفته زد خفته از خواب گران چون بر جهيد يك سوار ترك با دبّوس ديد خفته زان ضرب گران برجست زود گشت حيران گفت آيا اين چه بود بى محابا ترك دبّوسى گران چون كه افزون كوفت او شد زو دوان برد او را زخم آن دبّوس سخت زو گريزان تا به زير يك درخت سيب پوسيده بسى بد ريخته گفت از اين خور اى به درد آويخته سيب چندان مرد را در خورد داد كز دهانش باز بيرون مىفتاد بانگ مىزد كاى امير آخر چرا قصد من كردى چه كردم مر تو را گر تو را ز اصلست با جانم ستيز تيغ زن يكبارگى خونم بريز