زهرههاى پر دلان بر هم درد
نى رود ره نى غم كارى خورد
نى دلش را تاب ماند در نياز
نى تنش را قوّت صوم و نماز
همچو موشى پيش گربه لا شود
همچو ميشى پيش گرگ از جا رود
. . .
گر تو را من گفتمى اين ماجرا
آن دم از تو جان تو گشتى جدا
مر تو را نى قوت خوردن بدى
نى ره پروا و قى كردن بدى
مىشنيدم فحش و خر مىراندم
ربّ يسرّ زير لب مىخواندم
از سبب گفتن مرا دستور نه
ترك تو گفتن مرا مقدور نه
هر زمان مىگفتم از درد درون
اهد قومى أنّهم لا يعلمون
سجدهها مىكرد آن رسته ز رنج
كاى سعادت وى مرا اقبال و گنج
از خدا يا بى جزاهاى شريف
قوّت شكرت ندارد اين ضعيف
شكر حقّ گويد تو را اى پيشوا
آن لب و چانه ندارم و آن نوا
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٢